فهرست
قسمت 1 - یائات اضافه

قسمت 1 - یائات اضافه

  • 24 دقیقه مدت
  • 219 دریافت شده
در این برنامه آقای محمدرضا ستوده نیا به آموزش یائات اضافه از قرائت عاصم به روایت شعبه می پردازند .
مام ابوسعید عبدالله بن کثیر بن المطلب الملکى عطار عجم . شیخ قراء مکّه (45 ـ 120) او از تابعین است، و از صحابه رسول اکرم مثل ابو ایوب انصارى و انس بن مالک و دیگران را درک کرده است . راوى او 1 ـ ابوالحسن احمد بن محمد بن عبدالله بن القاسم بن نافع بن ابى بزة البزى مکى (170 ـ 250) 2 ـ ابو عمر محمدبن عبدالرحمن بن محمد بن خالدبن سعید الملکى المخزومى معروف به قنبل (195 ـ 291) .
بسمله :
ابن کثیر در شروع اول تمام سوره ها و همچنین هنگام ورود از سوره اى به سوره دیگر بر طبق رسم الخط مصاحف بسم الله را خوانده (جز توبه) .
میم جمعى
ابن کثیر تمام میم هاى جمعى را در وصل به مابعد متحرک، صله واوى داده است . عَلَیهِمُو غَیرِ ـ مِنهُمُو اُمِّیونَ . ولى اگر بعد از میم جمعى ساکن باشد، مثل : عَلَیکُمُ الصِیامَ ـ مِنهُمُ الَّذینَ مثل سایر قرا ء صله نداده است .
مدود :
ابن کثیر به قصر منفصل، توسط متصل قراءت کرده است و در مد لازم که سببش سکون لازم است، مثل همه قراء به اشباع مد داده است، و در مد عارض به سکون (براى وقف) مانند همه قراء سه وجه دارد : قصر ـ توسط ـ طول .
هاء کنایه
در موردى که ماقبل هاء ضمیر ساکن و مابعدش متحرک باشد ابن کثیر در مضموم آن صله واوى و در مکسورش صله یائى داده است، مثل : فیهى هُدى ـ عَقلُوهُو ـ اجتَباهوُ و هَداهُو . و حفص در فیهى مُهاناً (فرقان) از او متابعت کرده .
تبصره :
مراد از صله : اشباع ضمه به واو مدى، و اشباع کسره به یاء مدى است که در وصل جارى و در وقف حذف مى شود، (اصطلاحاً ضد صله = اختلاس) .
ابن کثیر : اَرجِهْ وَ اَخاهُ (اعراف ـ شعرا) را به ضم ها و صله آن، و اضافه کرده بعد از ج همزه ساکنه در آن اَرْجِئهُوا و اَخاهو . وَ یتَّقهِ (نور) را یتَّقهِى به کسر ق ( و اشباع هاء ضمیر) وَ اِنْ تَشُکُروا یرْضَهُ لَکُم (زمر) را باشباع هـ یرضَهُو و فَاَلقِه اِلَیهِمِ (نمل) را به کسر هـ و صله آن فَاَلقِهِى خوانده است . و ما اَنسانِیهُ (کهف) به کسر هـ و صله یائى اَنسانیهى . و عَلَیهِ الله (فتح) را به کسر هـ تلاوت کرده است .
اجتماع دو همزه در یک کلمه
دو همزه واقع در یک کلمه را در هر شکل و هر حرکت، ابن کثیر به تحقیق همزه اول و تسهیل همزه دوّم خوانده است . ءَاَنذَرتَهُم ـ ءَاِنَّکُم ـ ءَاُلقِى . اَنْ یؤتى (آل عمران) با دو همزه ءَاَنْ یؤتى و اَذْهَبْتُم طَیباتِکُم (احقاف) را ءَاَذهَبتُم ـ یعنى با زیادتى همزه استفهام بر آنها خوانده، و باز قاعده تسهیل همزه دوم را منظور نموده است .
تبصره - اَن یوتى صُحُفاً مُنَشَّرةً (مدثر) را با یک همزه خوانده است .
در ءَامَنتُم (اعراف ـ طه ـ شعرا) با دو همزه و تسهیل همزه دوّم و به روایت قنبل در موضع طه مثل حفص با یک همزه، و تحقیق آن، و در وصل قالَ فِرعُونَ به ءَامنتم (اعراف)، و در وصل وَالَیهِ النُّشُورُ به ءَاَمِنتُم (ملک) در این دو موضع در حالت وصلى همزه اول را واو خالص خوانده وَ ءامَنتُم ـ وَاَمِنتُم و همزه دوم آنها را هم تسهیل کرده است، ولى در ابتداى از آنها به تحقیق همزه اول، و تسهیل دوم قراءت نموده است .
تبصره : ابن کثیر کلمه قُرانْ را در وقف و وصل به نقل و حذف قُران خوانده است .
اجتماع دو همزه در دو کلمه
1 ـ متفق در حرکت الف : به روایت بَزّى اگر هر دو مفتوح باشند، مثل جاءَ اَمْرُنا ـ شاءَ اَنْشَرَهُ به حذف یکى از همزه ها (مثل قالون و ابوعمرو) خوانده، که نتیجه آن در مد معلوم مى شود، اگر محذوف اولى باشد، مد آن منفصل، و به قصر خوانده مى شود، و اگر محذوف دومى باشد، مد آن متصل و توسط آن لازم است .
و اگر هر دو مکسور باشند، مثل : هؤلاءِ اِن ـ مِنْ وَراءِ اِسحقَ، و یا هر دو مضموم باشند، مثل : اَولیاءُ اُولئکَ، روایت بزى از ابن کثیر، به تسهیل همزه اول در آنهاست، و در حرف مد قبل از همزه مسهله جایز است توسط و قصر .
تبصره :
در بِالسُّوء اِلّا مارَحِمَ (یوسف) بزى (مثل قالون) دو وجه دارد : یکى تسهیل بر طبق اصل روش خود، و دیگر ابدال همزه اول به واو، و ادغام واو ساکنه قبلى در آن، که با یک واو مشدّد و تحقیق همزه بعد از آن خوانده مى شود .
ب ـ اما به روایت قنبل از ابن کثیر، در دو همزه متفق در حرکت، همزه اول به تحقیق، و در همزه دوم دو وجه دارد، 1 ـ تسهیل آن 2 ـ ابدال همزه به حرف مدى مجانس با حرکت همزه اول (مثل ورش) و در صورت ابدال همزه دوّم به حرف مدى . اگر حرف بعد از آن متحرک باشد، به قصر خوانده مى شود، مثل فِى السَّماءِ اِلهٌ ـ جاءَ احَدٌ ـ اولیاؤٌ اولئِکَ، و اگر حرف بعد آن ساکن باشد، مد آن لازم است، مانند : وَ یمْسِکُ السَّماءَ اَن تَقَعَ ـ فَقَد جاءَ اَشراطُها ـ مِنَ السَّماءِ اِنْ .
تبصره : در مِنَ النِّساءِ اِنِ التَّقَیتُنَّ (احزاب) که حرکت ن براى رفع التقاء ساکنین است، جایز است قصر ـ اشباع در حرف مد قبل از ان، پس در این کلمه سه وجه دراد : تسهیل ـ ابدال به قصر ـ ابدال به مد (مثل ورش)
و وقتى بعد از همزه دوّم الف باشد، مثل : جاءَ ال لَوطٍ (حجر) جاءَ ال فِرعَؤنَ (قمر) روایت قنبل به سه وجه است : تسهیل همزه دوم، ابدال آن به الف با مد یا قصر، زیرا در وجه ابدال دو الف پیدا مى شود، که جایز است حذف اولى و قصر آن و دیگر اثبات هر دو الف و زیاد کردن الف سوم براى فصل، که در این صورت با مد خوانده مى شود .
2 ـ دو همزه در دو کلمه و مختلف در حرکت : قراءت ابن کثیر (مثل نافع و ابو عمرو) الف : اگر همزه اول مفتوح و دوم مکسور یا مضموم باشد، مثل : شُهَداءَ اِذ ـ تَفِیءَ اِلى ـ جاءَ اِخوَةُ ـ جاءَ اُمَّةً رَسُولُها به تسهیل (بین بین) همزه دوم است . ب : اگر همزه اول مضموم و دوّم مفتوح باشد، مثل : لَو نَشاءُ اَصَبنا ـ یا سَماءُ اَقْلِعِى، همزه مِنَ السَّماءِ ایةً ـ هوُلاءِ اَهْدى، همزه دوم بدل به یاء خالص مى شود . و اگر همزه اول مضموم و دوم مکسور باشد، مثل : ما مَسَّنِى السُّوُءُ اِنْ ـ یشاءُ اِلى، به دو وجه : تسهیل همزه دوّم، یا ابدال آن به واو خالص قراءت ابن کثیر است .
تبصره : تسهیل و ابدال همزه در تمام مراحل ذکر شده، فقط در موقع وصل آن است، و اگر وقف بر اوّل و ابتداء به دوم شود، حکم آن تحقیق است .
در همزه هاى دیگر ـ ابن کثیر هُزُءاً هر جا باشد، کُفُؤاً (اخلاص) را در هر حال به همزه خوانده، و رَؤف را (مثل حفص) و کلمه ضیزى (نجم) را با همزه ساکنه بعد از ض، ضِئْزى، وَ مَناةَ و یاجوج و ماجوج (کهف ـ انبیا) را با ابدال همزه با الف، و کلمه مُوصَدَةً (بلد ـ همزه) را به ابدال همزه به واو، وَ یضاهُونَ (توبه) را به ضم هاء بدون همزه (مثل حفص)، و مُرجَونَ (توبه) تُرجى (احزاب) را با همزه مضمومه بعد از ج، مُرْجَئُونَ و تُرْجِئُ خوانده است .
و قنبل کلمه ضیاء (یونس ـ انبیا ـ قصص) را با همزه مفتوح در مکان یاء ضِئاءً ها اَنْتُمْ (دو موضع آل عمران ـ نساء ـ قتال) را به حذف الف بعد از هاء و تحقیق همزه هَاَنتُم خوانده (ها را بدل از همزه دانسته نه براى تنبیه)
و به روایت بزى به خلف عنه : کلمات اِسْتَیئَسُوا مِنهُ ـ لا تَیئَسُوا اِنَّهُ لا ییئَسُ ـ اِستَیئَسَ الرُّسُلُ (یوسف) اَفَلَمْ ییئَسِ (رعد) همزه را مقدم بر محل یاء با ابدال همزه به الف، و بعد آن یاء به جاى همزه اِسْتایسُوا ـ لا تایسُوا در هر پنج کلمه خوانده است .
ابن کثیر کلمه اللّائِى (احزاب ـ مجادله ـ طلاق) را به حذف ى بعد از همزه اَللّاءِ و به روایت قنبل به تحقیق همزه مکسوره، و به روایت بزّى، دو وجه : تسهیل همزه مکسوره با مد یا قصر آن، و دیگر ابدال آن به یاء ساکنه با اشباع الف قبل اَللّاى، و در این وجه در اَللّاى یئِسْنَ (طلاق) اظهار بین دو یاء با سکته، و یا به ادغام (غیر طریق شاطبیه)
ابن کثیر اَلْاَیکَةِ (شعرا ـ ص) را به لام مفتوح بدون الف وصل قبل آن و همزه بعد آن و فتح تاء تانیث لَیکَةَ، و فعل امر سؤال را وقتى قبل آن واو یا فاء باشد به نقل و حذف، وَسَلُوا ـ وَسَلْ ـ فَسَلْ ـ فَسَلُوهُنَّ و قُرْانْ را در هر حال به نقل فتحه همزه به راء و حذف همزه خوانده است .
ادغامات
ابن کثیر در ادغام متقاربین مثل حفص امساک داشته، ذال اذ را در مقابل حروف شش گانه، و دال قد را در نزد حروف هشتگانه، و تاء تأنیث را نزد حروف شش گانه، که در آنها قراء راه خلاف پیموده اند، تماماً به اظهار خوانده است .
لام هل و بل را در نزد حروف اظهار نموده، ن یس را در واو و القرآن، و نون را در والقلم به اظهار خوانده است، بزى ن را در میم طسم (شعرا ـ قصص) ادغام کرده است، و ب در میم اِرکَب مَعَنا (هود) قنبل به ادغام، و به روایت بزى به دو وجه، اظهار و ادغام صحیح است، ابن کثیر ث را در ذال یلهَث ذلِکَ (اعراف) اظهار کرده است، و یعَذِّبْ مَنْ یشاءُ (آخر بقره) را که به سکون ب خوانده، به دو وجه اظهار و ادغام، و اصح اظهار است .
ل را در راء، مثل قُل رَّبِّى، و ق را در ک اَلَمْ نَخْلُقْکُّمْ (مرسلات) مثل همه قراء ادغام کرده است .
وقف بر مرسوم الخط
به روایت بزى (مثل کسائی) در وقف بر کلمه هیهات (دو موضع مؤمنون) را به هـ وقف کرده، ابن کثیر در وقف بر کلمه یااَبَتِ (یوسف ـ مریم ـ قصص ـ صافات) مثل ابن عامر به هـ وقف کرده است .
ابن کثیر ت تأنیث را در کلماتى که به ت کشیده نوشته شده (مثل ابو عمرو و کسائی) به هـ وقف کرده، مثل : بِقیتُ الله خَیرٌ لَکُم (هود) وَاذْکُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَیکُم (فاطر) و به روایت بزى به خلف عنه، در وقف بر کلمات فیمَ ـ بِمَ ـ مِمَّ ـ عَمَّ ـ لِمَ با الحاق هاء سکت وقف کرده، وجه دیگر آن بر طبق نوشته قرآنى بدون هـ سکت وقف نموده است .
در چهار موضع که سکت به روایت حفص آمده . عِوَجاً قَیماً ـ مَرقَدِنا هذا ـ مَن رّاقٍ ـ بَل رّانَ به ترک سکت و ادغام نون مِنْ و لام بَل در راء بعد خوانده است .
یاء ضمیر متکلم
(یاء اضافه) 1 ـ یاءات اضافه که بعدش همزه قطع مفتوح باشد، ابن کثیر (مثل نافع و ابو عمرو) به فتح ى خوانده است . مثل اِنّى اَخافَ ـ اِنّى اَعلَمُ ـ اِنّى اَرى . و او در چهارده موضع به سکون ى خوانده است، و آنها عبارتد از : اَرِِنى اَنْظَرُ (اعراف / 143) وَلاتَفتِنّى اَلا (توبه / 49) فَاتَّبِعنى اَهْدِکَ (مریم / 42) وَ تَرْحَمْنى اَکُن (هود / 47) لِیبلُونَى ءَاَشکُر (نمل / 41) سَبِیلى اَدْعُوا (یوسف / 10) یاذَنَ لى اَبى (یوسف / 36) مِن دونى اَولیاءَ (کهف / 98) اِجْعَلْ لى ءایةً (آل عمران / 41، مریم / 9)
و در هفت موضع قنبل به سکون و بزى به فتح ى خوانده است : فَطَرنى اَفَلا ـ اِنّى اَریکُم (هود 51 ـ 84) لکِنّى اریکُم (هود / 29 ـ احقاف / 23) تَحْتى اَفَلا (زخرف / 50) اَوْزِعْنى اَنْ (نمل 19 ـ احقاف / 15)
و عِندِى اَوَ لَمْ (قصص) را قنبل به فتح و بزى به سکون خوانده اند .
2 ـ یاءات اضافه که بعدش همزه قطع مکسور آمده، قراءت ابن کثیر به سکون ى است . ولى در دُعائیَ اِلّا فِراراً (نوح / 6) ءابائِى اِبراهیمَ (یوسف / 38) به فتح ى خوانده است، اما بر طبق روش خود در یدِى اِلَیکَ ـ اُمّى اِلهَینِ (مائده / 30 ـ 118)
و اَجْرِى اِلّا (یونس دو موضع ـ هود ـ سبا و 5 موضع شعرا) را به سکون ى خوانده است .
3 ـ یاءات اضافه که بعدش همزه قطع مضموم آمده، در کلیه آنها قراءت ابن کثیر به سکون ى است .
در موارد دیگر که بعد از یاءات اضافه همزه وصل با لام تعریف یا بدون آن آمده، قراءت ابن کثیر به فتح ى است، مثل : عَهدى الظّالمینَ (بقره) اِنّى اصْطفَیتُکَ (اعراف) اَخِیَ اشْدُدْ ـ نَفْسِیَ اذهَب ـ ذِکرى اذْهَبا (هر سه در طه) بَعدیَ اسْمَهُ (صف) مِنْ وَرائى وَ کانَتْ (مریم) شُرَکائِى قالُوا (فصلت) .
و در کلمات بَیتِى (بقره ـ حج ـ نوح) وَجْهِى (آل عمران ـ انعام) مَعى در نه موضع (اعراف ـ توبه ـ سه موضع کهف ـ انبیا ـ دو موضع شعرا ـ قصص) وَلِى نَعجَةٌ (ص) ما کانَ لى (ص ـ ابراهیم) ـ وَلى فیها مأربُ (طه) همه را به اسکان ى خوانده است .
روایت بزى در قَومِى اتَّخَذُوا (فرقان) به فتح ى است و در لِى دینِ (کافرون) دو وجه فتح و اسکان هر دو صحیح است (قنبل به سکون) ابن کثیر مالِى لا اَرَى الهُدهُدَ (نمل) را به فتح ى خوانده است .
یاءات زوائد
ابن کثیر، یومَ یأتِ (هود 105) و تؤتُونِ (یوسف / 66) اَلمُتَعالِ (رعد / 10) لَئِن اَخَّرتَنِ (اسراء / 62) اِنْ یهدِینِ 24 ـ اِن تَرَنِ 38 ـ اَن یؤتِینِ 39 ـ ما کُنّا نَبغِ 62 ـ اَن تُعَلِّمَنِ (هر پنج در کهف) اَلّا تَتَّبِعَنِ (طه 93) اَتُمِدُّونَنِ (نمل 36) وَالباءِ (حج 25) کَالجَوابِ (سبا 13) اَلتَّلاقِ 15 ـ اَلتَّنادِ 32 ـ وَالتَّبِعُونِ 38 ـ ( هر سه در غافر) وَالجَوارِ (شورى 32) اِلَى الدّاعِ (قمر 8) وَالمُنادِ (ق) یسَرِْ (فجر 4) را تماماً به اثبات ى در هر حال (وقف و وصل) خوانده است .
و در جابُوالصَّخرَ بِالوادِ (فجر 9) ابن کثیر باثبات ى در هر حال، و به روایت قنبل بخلف عنه، در وقف آن دو وجه ذکر شده .
و به روایت بزى به اثبات ى در هر حال در دِعاءِ (ابراهیم 40) یدْعُ الدّاعِ (قمر ـ 6) اَکرَمِن ـ اَهانَنِ (فجر 16) بالوادِ (فجر 9) در مورد اخیر قنبل به خلف عنه در وقف با بزى موافق است .
و به روایت قنبل بخلف عنه به اثبات ى در هر حال اِنَّهُ مَنْ یتَّقِ وَ یصْبِرْ (یوسف 90)، ولى در نَرْتَعِ (یوسف 12) به اختلاف از او به اثبات و حذف ى در هر حال روایت شده است .
ابن کثیر فما اتَینِ (نمل 36) را به حذف ى در هر حال خوانده است و کلمات هاءٍ (رعد 8 ـ 33 ـ زمر 36 ـ غافر 33) والٍ (رعد 11) واقٍ (رعد 34 ـ 37 ـ غافر 21) باقٍ (نمل 96) را به اثبات ى فقط در حال وقفى، و در ینادِ (ق 41) به دو وجه حذف و اثبات ى در وقف خواند است .
انتخاب حرکت براى رهائى از التقاء ساکنین :
وقتى آخر کلمه اى ساکن و اول کلمه بعدى هم ساکن باشد، اگر اول کلمه بعدى همزه وصلى باشد که در ابتدائ به آن به ضم خوانده مى شود، ابن کثیر (مثل کسائى و نافع و ابن عامر ـ ابوجعفر ـ خلف) ساکن اول را به ضم به ساکن دوم وصل مى کند، مثل : قُلُ ادْعُوا ـ اَوِ انْقُصْ ـ قالَتُ اخْرُج ـ قُلُ انْظُرُوا ـ اَنُ اعْبُدُاللهَ ـ لَقَدُ اسْتُهْزِئِ ـ مَحظُورَنُ النْظُر .
تشدید ت در وصل
روایت بزى از ابن کثیر، به تشدید ت فعل مضارع در حال وصل در 31 موضع اتفاقى است، و آنها عبارتند از وَ لاتَّیمَّموا (بقره 267) وَ لا تَّفَرَّقُوا (آل عمران 103) اَلَّذینَ تَّنَوِّفیهُم (نساء 97) وَ لاتَّعاوَنُوا (مائده 2) فَتَّفَرَّقَ (انعام 153) هِِى تَّلقَّفُ (اعراف 117 ـ شعرا 54) وَلا تَّوَلُّوا عَنهُ (انفال 20) وَ لاتَّنازَعُوا (انفال 46) هَل تَّرَبَّصُونَ بنا (توبه 52) وَ اِنْ تَّوَلَّوا (هود 3 ـ 57) لا تَّکَّلمُ (هود 105) ما تَّنَزَّلُ (حجر 8) یمینِکَ تَّلقَف (طه 69) اِذ تَّلَقَّونَهُ ـ فانْ تَّولَّو فَانَّما (نور 15 ـ 54) عَلى من تَّنَزَّلُ الشیاطینُ ـ تَّنَّزلُ عَلى کلِّ (شعرا 221 ـ 222) وَ لا تَّبَرَّجْنَ ـ وَلا اَنْ تَّبَدَّلَ (احزاب 33 ـ 52) ما لَکُم لا تَّناصَرُونَ (صافات 25) وَ لا تَّنّابَزوا وَ لا تَّجَسَّسُوا ـ قبائل لتَّعارَفوا (حجرات 11 ـ 12 ـ 13) اَن تَّولَّوهُم (ممتحنه 9) تَکادَّ تَّمیزُ (ملک 8) لَماتَّخَیرَّونَ (قلم 38) فَاَنتَ عنْ هُو تَّلَهّى (عبس 10) ناراً تَّلَظّى (لیل 14) شَهرٍ تَّنَزَّلُ (قدر 4) .
بزى از ابن کثیر فقط مواضع فوق را در وصل به تشدید ت روایت کرده، و سایر موارد مشابه را به تخفیف، مثل سایر قراء ذکر کرده است .
تبصره : در مثالهاى فوق اگر قبل از ت مشدد حرف مدى باشد، مد آن به مقدار شش حرکت کشیده مى شود . ابن کثیر را در کلمات هذانِّ ـ هاتَینِّ ـ واللَّذانِّ ـ اَلّذَینِّ فَذنِّکَ به تشدید خوانده است .

قطعات صوتی

  • عنوان
    زمان
  • 24:40

مشخصات

سایر مشخصات

تصاویر

قسمت‌های دیگر

پایگاه قرآن