فهرست
قسمت 29 - حفظ قرآن و نعمت عقل

قسمت 29 - حفظ قرآن و نعمت عقل

  • 12 دقیقه مدت
  • 123 دریافت شده
در این برنامه آقای شهریار پرهیزگار به توضیحاتی درمورد حفظ قرآن و نعمت عقل می پردازند .
تبیین قرآنی عقل موضوع مقاله حاضر است و در این زمینه منابع تعقل و تفکر و تدبر از دیدگاه قرآن مورد بازشناسی قرار گرفته و جهت بازیابی رابطه قرآن و عقل، زمینه های لازم برای رسیدن عقل به مفاهیم و معارف بلند قرآنی برشمرده شده و حدود معرفتی آن معین گردیده است . آنگاه ثابت شده است که عقل و قرآن به منزله دو بال برای پرواز آدمیان به سوی کمالات معنوی و قرب الهی، همان غایت قصوای فلسفه آفرینش اند .

کلید واژه ها: عقل، جایگاه عقل، منابع تعقل، حدود معرفت عقل، زمینه های عقل، رابطه عقل و قرآن .

1 . مقدمه
خدای سبحان نعمتهای بی شماری را بر آدمیان در طول تاریخ حیاتش ارزانی نموده است ; اما از میان همه نعمتهایش دو هدیه بزرگ است که ویژگی خاص دارند و آن دو را حجت و دلیل و راهنمای آدمیان برای رسیدن به کمالاتش قرار داد .

یکی از آن دو پیامبر صلی الله علیه و آله است که وقتی خداوند او را مبعوث کرد فرمود:

لقد من الله علی المومنین اذ بعث فیهم رسولا من انفسهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمة [. . . . آل عمران / 164] ; خداوند وقتی در میان مؤمنین از بین خودشان رسولی را برانگیخت که آیاتش را بر آنها تلاوت نماید و آنها را تزکیه نماید و به آنها کتاب و حکمت بیاموزد . . . نعمت بزرگی بخشیده است .

دیگری عقل است که خداوند وقتی به آدمیان آن را ارزانی داشت فرمود:

لقد کرمنا بنی آدم . . . و فضلناهم علی کثیر ممن خلقنا تفضیلا [اسراء / 70] ; ما بنی آدم را کرامت بخشیدیم . . . و بر بسیاری از آفریده هایمان برتری داده ایم .

مراد از این فضیلتی که در این آیه به آن اشاره شده، عقل است ; چنان که علامه طباطبایی در تفسیر این آیه می فرماید:

چیزی که بنی آدم را از غیر خودش ممتاز کرد، همان عقل است .

در اهمیت عقل همین بس است که خداوند به واسطه آن به او شایستگی تعقل در آیاتش را ارزانی نموده است [یوسف / 3 و زخرف / 3] و انبیا را که محبوب ترین بندگانش نزد او هستند، از میان عاقل ترین انسان ها برانگیخت و از آنان پیمان گرفت تا در جهت تکامل عقلی امتش بکوشند . چنان که امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

فبعث فیهم رسله . . . یثیروا لهم دفائن العقول خدای سبحان در میان آدمیان رسولانش را مبعوث فرمود تا گنجینه های دفن شده در عمق جانشان را از زیر ابرهای اوهام و پرده های خیال هویدا نماید و اسرار کائنات را با نورهای معرفت عقل آشکار نموده و به قله یقین به صانع موجودات برساند .

پس بی جهت نیست که خدای سبحان در قرآن مکرمش بیش از 48 بار به تعقل و بیش از 17 بار به تفکر دعوت نموده و بارها صاحبان خرد را با عنوان زیبای اولوالالباب ستوده است و شایسته بشارت خویش نموده است ; چنان که می فرماید:

فبشر عبادالذین یستمعون القول و یتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله و اولئک هم اولوالالباب [زمر / 18] ; ای پیامبر به آن دسته از بندگانم که سخنها را می شنوند و از بهترین آنها پیروی می کنند، بشارت بده که آنها کسانی هستند که خدا هدایتشان نموده و آنها خردمندند .

نیز بی جهت نیست که خداوند خطاب به عقل می فرماید: و عزتی و جلالی ما خلقت خلقا هو احب الی منک به عزت و جلالم سوگند که هیچ موجودی محبوب تر از تو نیافریده ام .

2 . شناخت عقل
برای شناخت عقل لازم است ابتدا معنای عقل سپس کلمات هم خانواده عقل را بشناسیم .

1- 2 . معناشناسی عقل
با عنایت به اینکه قرآن به لسان عربی مبین نازل شده است، پس باید از اهل زبان جویا شد که آنها از این کلمه چه چیزی قصد می کنند، سپس دیدگاه قرآن شناسان را بررسی کرد تا به مقصود قرآن رسید .

الف . عقل در لغت: عقل لفظی عربی است و معادل فارسی آن خرد، اندیشه و گاه هوش آمده است . جوهری آن را معادل حجر و نهی آورده و می افزاید:

عقل در اصل به معنای بستن و نگه داشتن شتر است و گاه به معنای دیه بکار رفته است ; چون شتر به جای دیه مقتول نگه داری می شده است .

در دعای صباح که منسوب به علی علیه السلام است، این کلمه به معنای بستن و گره زدن به کار رفته است: الهی هذه ازمة نفسی عقلتها بعقال مشیتک معبودا زمام نفس خویش را به پای بند مشیت تو بستم .

اما بیشتر به معنای قوه ادراک و فهم اشیاء بروجه حقیقی آن آمده است ; چنان که در عرب وقتی گفته می شود «عقل (عقل) عقلا: یعنی اشیاء را به صورت حقیقی اش درک کرد و عقل الغلام ; یعنی نوجوان درک و تشخیص پیدا کرد و ما فعلت هذا مذ عقلت ; یعنی از زمانی که درک و تشخیص پیدا کردم، چنین کاری نکردم .

ب . عقل نزد مترجمان و مفسران قرآن: راغب اصفهانی می نویسد:

عقل به قوه ای گفته می شود که آدمی به وسیله آن می تواند علم پیدا کند و به علمی هم که انسان با این قوه بدست می آورد، عقل گفته می شود و می افزاید: هر جا خداوند کفار را به نداشتن عقل منسوب کرده است، اشاره به معنای دوم دارد ; مثل: مثل الذین کفروا . . . فهم لا یعقلون ; و هرجا از بنده رفع تکلیف کرده است، در اشاره به معنای اول است .

علامه طباطبایی ذیل آیه کریمه کذلک یبین الله لکم آیاته لعلکم تعقلون [بقره / 242] به تفصیل در این باره سخن گفته که چکیده آن چنین است:

اصل در معنای عقل بستن و نگه داشتن است و این مناسب است با ادراکی که انسان بر آن دل می بندد و قوه ای که با آن درک می کند عقل نامیده می شود و همچنین قوه ای که به واسطه آن خیر و شر، و حق و باطل را از یکدیگر تشخیص می دهد عقل نام دارد و مقابل آن جنون و سفه و حمق و جهل است که هرکدام به اعتباری استعمال می شود . استعمال لفظ عقل بر ادراک از این جهت است که در ادراک دل بستن به تصدیق وجود دارد و خدا تشخیص حق و باطل را در علوم نظری و خیر و شر و نفع و ضرر را در علوم عملی در فطرت انسان نهاده است . . . ; اما اگر مغلوب قوای دیگر شد و از صراط حق منحرف گردید در حقیقت دیگر عقل نیست . پس قرآن عقل را نیرویی می داند که انسان در امور دینی از آن منتفع می شود و او را به معارف حقیقی و اعمال شایسته رهبری می کند و در صورتی که از این مجری منحرف گردد، دیگر عقل نامیده نمی شود، گرچه در امور دنیوی به کار آید و نفع و ضرر را در امور دنیایی تشخیص دهد . در سوره ملک می فرماید: «و قالوا لو کنا نسمع او نعقل ما کنا فی اصحاب السعیر [ملک / 10] ; کفار در روز قیامت گویند: اگر گوش شنوا داشتیم یا اهل ادراک و تعقل بودیم، امروز در زمره اهل آتش نبودیم و در سوره حج می فرماید: افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او آذان یسمعون بها فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور [حج / 46] ; آیا در زمین سیر نمی کنند تا شاید قلبی برایشان باشد که با آن حق را درک کنند یا گوشی باشد که حقیقت را بشنود . اما اینها چشمهایشان نابیناست ; بلکه دیده دلهایشان کور است که نه حق را می یابند و نه پند می پذیرند .

عقل در این آیات به معنای علمی است که انسان به آن دست می یابد و لفظ سمع به معنای ادراکی است که آدمی به کمک دیگری از آن بهره مند می شود، به شرط اینکه از فطرت سالمی برخوردار باشد .

این نکته را باید اضافه کنیم که گاهی عقل در قرآن به معنای مطلق فهمیدن و دانستن حقیقت چیزی به کار رفته است ; چنان که در مورد یهودیان می فرماید: . . . قد کان فریق منهم یسمعون کلام الله ثم یحرمونه من بعد ما عقلوه [. . . بقره / 75] گروهی از یهودیان کلام خدا را می شنیدند ; سپس آنرا تحریف می کردند، بعد از آنکه حقیقت را فهمیده و شکی در آن نداشتند .

در تفسیر الدقائق آمده است: «عقلوه »: یعنی ; بعد از آنکه حقیقت را فهمیدند و شکی در آن نداشتند .

2- 2 . کلمات هم خانواده عقل در قرآن
عقل در لسان قرآن به اعتباری نهیه، به اعتباری حجر، به اعتباری قلب و به اعتباری لب نامیده شده است .

الف . نهیه: عقل از آن جهت نهیه نامیده شده که بازدارنده انسان از ارتکاب قبایح است . جوهری یکی از معادل های عقل را نهیه ذکر کرده و در معنای آن می نویسد: نهیه مفرد نهی، و نهی به معنای عقول است ; چون از قبیح نهی می کند . راغب اصفهانی نیز همین معنا را برگزیده است .

قرآن کریم می فرماید: ان فی ذلک لایات لاولی النهی [طه / 54] ; در این کار [که خداوند زمین را مهد شما قرار داد و از آسمان آبی فرستاد که نباتات گوناگون برویند و] . . . نشانه هایی [از عظمت خدا] برای صاحبان عقل است .

ب . حجر: عقل را به اعتبار نگه دارندگی آن حجر گویند . به عبارت دیگر عقل را ازآن جهت حجر گویند که انسان را از جابت خواسته های نفسانی اش باز می دارد [14]. قرآن کریم می فرماید: هل فی ذلک قسم لذی حجر [فجر / 5] ; آیا برای خردمند در این سوگندی است!

ج . لب: یکی دیگر از تعابیری که در قرآن به معنای عقل به کار رفته است، کلمه لب است که غالبا به صورت جمع و با ترکیب اولوالالباب آمده است . جوهری در صحاح می نویسد:

خالص هر چیز را لب آن گویند ; چنان که عرب مغز گردو را لب الجوز و مغز بادام را لب اللوز خوانند .

راغب اصفهانی نیز می نویسد:

لب عقل خالص از آلودگی ها و آمیختگی ها را گویند و گفته شده که لب عقل پاک و رشد یافته است ; پس هر لبی عقل است ; اما هر عقلی لب نیست ; به همین رو خدای تعالی فهم برخی از احکام را ویژه اولوالالباب شمرده است .

همچنین قرآن کریم کسانی را که از فضل و رحمت خاصه خداوند برخوردار شده و به حکمت الهی دست یافتند، به دریافت خیر کثیر مژده می دهد ; چنان که می فرماید: یؤتی الحکمة من یشاء و من یؤت الحکمة فقد اوتی خیرا کثیرا و ما یذکر الا اولوالالباب [بقره / 269] ; خداوند هرکه را بخواهد، حکمت می بخشد و کسی را حکمت بخشد، به او خیر فراوانی عطا کرده است ; اما این سخن را تنها صاحبان خردناب می فهمند .

نتیجه اینکه رابطه عقل و لب رابطه عام و خاص است . اولوالالباب کسانی هستند که با بهره گیری کامل از عقل فطری و نیالودن آن به اوهام نفسانی و تفکر در آیات الهی شایستگی دست یابی به حکمت الهی را کسب نموده و به مقام والای اولوالالباب صعود می کنند . به طور کلی قرآن کریم در 17 آیه از خردمندان یاد نموده است . گاه آنها را مخاطب قرار داده (2) و گاه پندپذیری را ویژه آنان شمرده است (3) . و بالاخره آنها را به خاطر سخن سنج بودنشان به هدایت یابی مژده داده است . (4)

د . قلب: یکی دیگر از کلماتی که گاهی در قرآن به معنای عقل به کار رفته، قلب است ; چنان که قران کریم می فرماید: افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها [. . . حج / 46] ; آیا در زمین سیر نکردند، پس قلبهایی داشته باشند که با آن تعقل کنند . . .

به تعبیر قرآن مرکز تعقل انسان قلب اوست . به همین رو امام هفتم علیه السلام در تفسیر قلب در آیه شریفه ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب (5) [ق / 37] فرمود: قلب یعنی عقل . پس رابطه عقل و قلب را این گونه می توان تصور کرد که عقل قوه دریافت معارف عقلی و تصرف در مفاهیم و تدبر و تفکر در آیات آفاقی و انفسی است و قلب مرکز و فرودگاه این دریافت هاست . عقل تحصیل علم و حکمت می کند و قلب از این حکمتها و علوم حقیقی اثر می پذیرد .

چنان که صدرالمتالهین می فرماید:

وقتی عقل معقولاتی را دریافت، قلب عظمت و جلال خداوند را می یابد و وقتی علم به خدا و روز قیامت حاصل شد، خشیت خدا در قلب ایجاد می گردد ; چون خدای تعالی فرمود: تنها دانشمندان از خدا می ترسند .

بررسی کلمات مذکور در قرآن نشان می دهد که عقل در قرآن کریم به اعتبارات مختلف به نامهای گوناگون خوانده شده است و آن به جهت تناسب محتوا و لفظ است که خود از معجزات لفظی قرآن به شمار می رود .

3 . جایگاه معرفتی عقل از دیدگاه قرآن
با توجه به آنچه که در باب معناشناسی عقل آورده ایم، آشکار می شود که عقل بیشتر به نیرویی اطلاق می شود که خدای سبحان به عنوان حجت درونی (6) به انسان بخشیده است تا از آن برای تدبر و تفکر و تعقل و تعلم و تفقه و تامل در آیات آفاق و انفس و آیات تکوینی و تدوینی به منظور تمییز حق و باطل در علوم نظری و صلاح و فساد و خیر و شر و نفع و ضرر در امور عملی زندگی به کار گیرد تا به معارف حقیقی و ایمان و اعمال صالح رهبری شود . پس توجه قرآن بیشتر به جنبه معرفتی عقل است و برای آن جایگاه ویژه ای قائل است . حال اگر از این دیدگاه در آیات قرآن تامل نماییم، به چند دسته از آیات برخورد می کنیم:

1- 3 . تمجید از خردمندان
آیاتی از قرآن به تحسین و تمجید خردمندان و اهل تعقل و تفکر و تعلیم و تعلم می پردازد تا با الگوسازی مناسب، سایر انسانها به ویژه مؤمنان را تشویق و تحریض به تعقل نماید ; مثل آیاتی که در مورد اولوالالباب و اهل تعقل و تفکر و . . . آمده است . راجع به اولوالالباب می فرماید: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذاباطلا فقنا عذاب النار . . . . ربنا فاغفرلنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار ربنا و اتنا ما وعدتنا علی رسلک و لاتخزنا یوم القیامة . . . فاستجاب لهم ربهم [. . . آل عمران / 191- 195] ; در خلقت آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز نشانه هایی برای خردمندان است ; همان هایی که ایستاده و نشسته و وقت خفتن خدا را یاد می کنند و در خلقت آسمان ها و زمین تفکر نموده، می گویند: پروردگارا اینها را بیهوده نیافریدی و پاک و منزهی ; پس [به لطف خویش] ما را از عذاب [جهنم] حفظ کن، پروردگارا گناهان ما را بیامرز و بدیهای ما را بپوشان و ما را با نیکان بمیران! پروردگارا آنچه را به رسولانت وعده داده ای، به ما هم عطا کن و ما را روز قیامت خوار مگردان . آنگاه خدای سبحان دعایشان را اجابت فرماید .

از این آیات استنباط می گردد که خردمندان جایگاه بلندی در نزد خدای سبحان دارند تا بدانجا که خداوند آنها را مستجاب الدعوة دانسته است و این مقام والایی است که خداوند به عنوان پاداش توجه همیشگی شان به خداوند یعنی ذاکر و فکور بودنشان به آنها عطا کرده است . همچنین در مورد اصل تعقل آمده است: و سخرلکم اللیل والنهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان فی ذلک لایات لقوم یعقلون [12] شب و روز، خورشید و ماه را مسخر شما ساخت و ستارگان آسمان مسخر فرمان اویند و در این کار نشانه های قدرت خدا برای خردمندان هویداست .

این آیه و آیه های نظیر آن که با عبارت لقوم یعقلون ختم می شوند، بر منزلت عاقلان در نزد خدای سبحان دلالت داشته و بیانگر این معناست که اینان با تعقل در مظاهر هستی به معرفت مبدا هستی نایل می آیند .

2- 3 . دعوت به تعقل
برخی از آیات قرآن به طور مستقیم دعوت به تعقل می کند . این آیات غالبا با لعلکم تعقلون و گاهی با ان کنتم تعقلون پایان می پذیرند . برخی به بیان آثار تکوینی خدای سبحان (7) و برخی به بیان آثار تشریعی خدای سبحان (8) می پردازند تا آدمیان با تعقل در این آیات به معرفت هایی که لازمه حیات انسانی و کمال معنوی آنهاست دست یابند .

3- 3 . سرزنش بی اعتنایان به عقل
پاره ای از آیات قرآن بی اعتنایی به عقل را سرزنش می کند تا مؤمنان و همه آنهایی که خداوند به آنها نعمت عقل ارزانی داشته به خود آیند و در آیات کتاب تکوینی (9) و آیات کتاب تدوینی (قرآن) تعقل نمایند و به معرفتی که مقدمه خشیت خدا و عمل صالح باشد برسند ; چنان که می فرماید: اتامرون الناس بالبر و تنسون انفسکم و انتم تتلون الکتاب افلا تعقلون [بقره / 44] ; چگونه شما که مردم را به نیکی دعوت می کنید خودتان را فراموش می کنید، در صورتی که شما کتاب خدا را می خوانید . پس چرا در آن تعقل نمی کنید؟ !

با بررسی این کتاب هدایت به دهها آیه برخورد می کنیم که با افلا تعقلون یا افلا تتفکرون انسان ها را به تعقل و تفکر دعوت نموده و بی اعتنایی به آن را نکوهش می کند . چرا که مبدا هر کمال و سعادت و معرفتی تعقل و تفکر است .

4- 3 . پست شمردن دوری از تعقل
آیاتی تعقل نکردن را مستلزم پلیدی دانسته (10) و کسانی را که همچون کوران و کران از کنار آیات الهی می گذرند و در آنها تدبر و تعقل نمی کنند، بدترین جنبنده ها خوانده است [. انفال / 22] و حتی از حیوانات گمراه تر می داند: ام تحسب ان اکثرهم یسمعون اویعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا [فرقان / 44] ; می پنداری که بیشتر اینها گوش شنوا دارند یا اهل تعقل هستند . چنین نیست، اینها چون چارپایان بلکه گمراه ترند .

آیات مذکور و نیز آیاتی که در آنها به تفکر در آیات الهی دعوت شده است بیان کننده این حقیقت است که قرآن کریم عقل را به عنوان یکی از ابزارهای مهم معرفت الهی و تفکر و تعقل را لازمه شناخت و پیمودن راه کمال می داند .

در اینجا لازم است به این مساله بپردازیم که قرآن کریم ما را به تعقل و تفکر در چه اموری دعوت می کند .

4 . منابع تعقل و تفکر از دیدگاه قرآن
قرآن کریم منابع و موضوعات فراوانی را برای اندیشیدن در آن پیش روی انسان قرار می دهد که به برخی از آنها در سطور گذشته اشاره نمودیم . در اینجا نیز به جهت اهمیت مطلب نظری بر آنها می افکنیم:

1- 4 . آیات آفاقی
خدای سبحان آسمان و زمین، دریا و خشکی، شب و روز، باد و باران، خورشید و ماه و ستارگان، باغ و بستان و . . . را موضوع تعقل و تفکر می داند که ذکر همه آنها در این مختصر نمی گنجد و تنها به یک آیه اشاره می شود: ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار و الفلک التی تجری فی البحر بما ینفع الناس و ما انزل من السماء من ماء فاحیی به الارض بعد موتها و بث فیها من کل دابة و تصریف الریاح و السحاب المسخر بین السماء و الارض لایات لقوم یعقلون [بقره / 164] ; در خلقت آسمانها و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتی هایی که برای انتفاع مردم در دریاها در حرکتند و بارانی که خدا از آسمان نازل کرده و زمین مرده را با آن حیات بخشید و سبز و خرم گردانید و پراکندن انواع حیوانات در زمین و در وزیدن بادها و در ابرهایی که بین آسمان و زمین مسخر شمایند، نشانه های روشنی [بر وحدت صانع هستی و علم و قدرت و رحمت او] برای اهل تعقل است .

2- 4 . آیات انفسی
یکی دیگر از منابع مهم تعقل و تفکر خود انسان است ; چنان که خدای سبحان می فرماید: هوالذی خلقکم من تراب ثم من نطفة ثم من علقة ثم یخرجکم طفلا ثم لتبلغوا اشد کم ثم لتکونوا شیوخا و منکم من یتوفی من قبل و لتبلغوا اجلا مسمی و لعلکم تعقلون [مؤمن / 67] ; او خدایی است که شما را از خاک، سپس از نطفه و آنگاه از علقه آفرید ; سپس به صورت طفلی [از شکم مادرانتان] بیرون آورد ; زان پس شما را به نهایت درجه نیرومندیتان (جوانی) رسانید ; بعد از آن نیز شما را حیات بخشید تا به مرحله پیری و سپس به اجل حتمی برسید [. البته] برخی از شما قبل از آن وفات می کنید و اینچنین کردیم به امید اینکه شما تعقل کنید .

3- 4 . تاریخ
یکی دیگر از چیزهایی که خدای سبحان منبع تفکر و تعقل و عبرت آموزی آدمی قرار داده است، تاریخ اقوام گذشته است ; چنان که در سوره عنکبوت بعد از بیان جرائم اجتماعی قوم لوط و هلاکتشان به دست ملائکه می فرماید: «و لقد ترکنا منها آیة بینة لقوم یعقلون [عنکبوت / 35] ; ما از دیار لوط آثار خرابی و نابودی برجای گذاشتیم تا آیتی روشن برای عبرت عاقلان باشد [که در سرنوشت آنان بیندیشند و عبرت آموزند].

در سوره یوسف نیز می فرماید: افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم ولدار الاخرة خیر للذین اتقوا افلا تعقلون [یوسف / 109] ; آیا این مردم در زمین سیر نمی کنند تا سرنوشت پیشینیان را ببینند؟ و شما مؤمنان اگر تعقل کنید [به خوبی می فهمید که] سرای آخرت بر اهل تقوا بسیار نیکوتر است .

در همین سوره در آیه بعد به سرنوشت بد مجرمین اشاره کرده و در ادامه می فرماید: لقد کان فی قصصهم عبرة لاولی الالباب [یوسف / 110] ; در حکایت اقوام گذشته برای خردمندان عبرت کامل خواهد بود .

4- 4 . قرآن
یکی از منابع و موضوعات مهمی که موضوع تفکر و تعقل و تدبر و تفقه شمرده شده خود قرآن کریم است . خدای سبحان گاه ما را به تفکر در مظاهر هستی و گاه به تفکر و تدبر در خود قرآن کریم دعوت می کند . همان گونه که در صدر کلام اشاره کردیم خدای سبحان گاه می فرماید: ما قرآن را به زبان عربی فرستادیم تا شما تعقل کنید [یوسف / 3] و همین معنا را با بیانی دیگر در سوره زخرف تاکید می کند [زخرف / 3] و گاه کسانی را که به مرض نفاق گرفتارند سرزنش نموده می فرماید: افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها [محمد / 24] ; چرا اینان در قرآن تدبر و اندیشه نمی کنند؟ آیا بر دلهاشان قفل زده شده است [که قرآن در خانه دلشان نفوذ نمی کند] ؟

از سوی نبی گرامی اسلام و ائمه هدی علیهم السلام در مورد تدبر در قرآن و خواندن قرآن از روی فکر و دقت نظر تاکید فراوانی شده است . رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: ان هذاالقرآن فیه منارالهدی و مصابیح الدجی فلیجل جال بصره و یفتح للضیاء نظره فان التفکر حیاة قلب بصیر کما یمشی المستنیر فی الظلمات بالنور این قرآن مشعل هدایت و چراغ شب تاریک است ; پس کسی باید که چشمش را در آن به جولان آورد و دیده خود را برای استفاده از نور آن بگشاید ; زیرا که تفکر در آن زندگانی دل بینا است ; چنانکه جویای نور در تاریکی ها با نورگام بر می دارد .

امام صادق علیه السلام نیز در اهمیت تدبر در قرآن می فرماید: القرآن عهدالله الی خلقه فقد ینبغی للمرء المسلم ان ینظر فی عهده و ان یقرا منه فی کل یوم خمسین آیة ; قرآن عهد خداوند با بندگان است . سزاوار است که هر مسلمانی در هر روز به آن عهد نظر کند و از آن پنجاه آیه قرائت کند .

امام علی بن الحسین علیه السلام نیز می فرماید: آیات القرآن خزائن ; فکلما فتحت خزینة ینبغی لک ان تنظر فیها ; آیات قرآن خزانه هایی است . هر وقت خزینه ای گشوده شد، سزاوار است که در آن نظر کنی .

حضرت امام «ره » در شرح این دو حدیث می فرماید:

ظاهر این دو حدیث آن است که تدبر در آیات آن و تفکر در معانی آن خوب است و تدبر و تفکر در آیات محکم الهی و فهم معارف و حکم و توحید و تفرید از آن نمودن غیر از تفسیر به رای است که منهی عنه است در مقابل اصحاب رای و اهوای فاسده . . . و کفایت می کند قول خدای تعالی: افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب افقالها [محمد / 24] و در اخبار امر به رجوع به آن و تدبر در معانی آن بسیار وارد است ; حتی از جناب امیرالمؤمنین علیه السلام، نقل است که فرمود: خیری نیست در قرائتی که از روی تفکر نباشد .

امام «ره » در آداب قرائت قرآن می فرماید:

دیگر از آداب مهم آن تفکر است و مقصود از تفکر آن است که از آیات شریفه جستجوی مقصد و مقصود کند و چون مقصد قرآن چنانکه خود آن صحیفه نورانیه فرماید، هدایت به سبل سلامت است . . . باید انسان با تفکر در آیات شریفه مراتب سلامت را از مرتبه دانیه آن . . . تا منتهی النهایه آن . . . به دست آورد .

5 . حدود معرفت عقل از نظر قرآن
چنان که آمد یکی از منابع تعقل و تفکر خود قرآن است ; اما جای این سؤال باقی است که عقل انسانی تا چه میزان می تواند قرآن را بفهمد . گرچه خدای سبحان ما را مامور ساخته تا در قرآنش تعقل و تدبر کنیم ; اما این سخن به این معنا نیست که ما با این عقل های ناقص بتوانیم تمام اسرار قرآن را دریابیم .

چنان که حضرت امام خمینی (ره) می فرمایند:

قرآن در حد ما نیست . در حد بشر نیست . قرآن سری است بین حق و ولی الله اعظم که رسول خداست .

امام باقر علیه السلام فرمود: ما یستطیع احد ان یدعی ان عنده جمیع القرآن کله، ظاهره و باطنه غیرالاوصیاء ; کسی جز جانشینان پیامبر صلی الله علیه و آله نمی تواند ادعا کند تمام قرآن ظاهر و باطنش پیش اوست .

این سخن به این معنا نیست که باب تعقل و تدبر در قرآن را تعطیل کنیم . بلکه خداوند آن را سفره ای گسترده قرار داده که هرکس به میزان توانش از آن بهره جوید . چنان که حضرت امام می فرمایند:

قرآن یک سفره ای است که انداخته شده است برای همه طبقات یعنی یک زبانی دارد که این زبان هم زبان عامه مردم است و هم زبان فلاسفه است و هم [. . . 27].

نتیجه اینکه ما در حد توان عقلی و صفای درونی خودمان می توانیم از آن بهره گیریم ; البته این هم به زمینه هایی احتیاج دارد که اینک بدان اشاره می نمائیم:

6 . زمینه های لازم فهم حقایق الهی قرآن
قرآن اقیانوسی است که هرکس به میزان گنجایش ظرف وجودی اش می تواند از آن بهره ببرد ; اما مشروط به اینکه زمینه های بهره گیری را فراهم نماید که به برخی از آنها اشاره می شود:

1- 6 . تقوا
قرآن کریم می فرماید: ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین [بقره / 2] ; این کتاب که شکی در آن نیست هدایتگر متقین است .

صدرالمتالهین در تفسیر این آیه می نویسد:

اگرچه قرآن برای هرکسی که در آن بنگرد دلالت کننده است ; اما کسی از آن نفع می برد که صفحه دلش را صاف کرده و درونش را از کدورات اوهام فاسد و گناهانی که قلب را تاریک و ظلمانی می کنند پاک و طاهر نموده باشد .

حضرت امام (ره) نیز در این زمینه می نویسد:

[انسان] چون قلب را از کثافات خالی کرد، مهیا برای ذکر خدا و قرائت کتاب خدا شود و تا قذارات و کثافات عالم طبیعت در آن است، استفاده از ذکر و قرآن شریف میسور نشود ; چنانکه در کتاب الهی، در سوره مبارکه واقعه انه لقرآن کریم فی کتاب مکنون لایمسه الاالمطهرون (11) [ واقعه / 77- 79] اشاره به آن فرماید .

2- 6 . پرهیز از تحمیل بر قرآن
یکی از آفاتی که برخی از متفکران در آیات قرآن به آن گرفتار می آیند، تحمیل افکار شخصی بر آیات قرآنی است ; به این معنا که متکلم عقاید کلامی را از خارج گرفته، در صدد تایید آن با قرآن باشد یا فیلسوف عقاید فلسفی را از یونان یا غرب معاصر گرفته و بخواهد قرآن را بر آن تطبیق نماید . این مانع از فهم عمیق قرآن است ; چنان که علامه طباطبایی می فرماید:

فرق است بین اینکه محقق بگوید: قرآن چه می گوید؟ و اینکه بگوید: آیه را بر چه معنایی باید حمل کرد؟ در صورت نخست محقق باید پیش فرض های عقلی را کنار بگذارد و اما قول دوم مستلزم این است که نظریه های عقلی در مسائل را مبنا قرار داده و تحقیقش را مبتنی بر آن نظریات نماید . بدیهی است که اینگونه بحث و تحقیق در قرآن تحقیق صرف معنای قرآن نیست . . . بلکه تحمیل نتایج بحثهای علمی یا فلسفی از خارج بر مدلول های آیات است و این تطبیق است نه تفسیر .

3- 6 . پرهیز از جمود بر لفظ
برعکس گروه پیشین برخی از اهل حدیث ظاهر بین آن چنان جمود بر الفاظ داشتند که هر نوع تفکر و تعمق در آیات را منع می کردند، این چنین که حتی در آیات مربوط به موضوعات ماوراء طبیعی مثل صفات خداوند به معنای مادی و عرفی الفاظ قرآن که در بدو امر از ظاهر کلام به ذهن متبادر می شود، بسنده می کنند .

چنان که وقتی از مالک بن انس یکی از پیشوایان محدثان اهل سنت از آیه الرحمن علی العرش استوی [طه / 5] سؤال می شود، می گوید: استوای خدا بر عرش معلوم و چگونگی آن مجهول و سؤال کردن از آن بدعت است .

علامه طباطبایی «ره » درباره پرهیز از جمود داشتن بر ظاهر الفاظ می فرماید:

انس و عادت موجب می شوند که وقتی الفاظی را مثل لوح و قلم و عرش و کرسی را می شنویم، مصادیق مادی و طبیعی آنها به ذهن متبادر می شود . . . در حالی که مسماهای مادی در حال تغییر هستند ; چنانکه مقصود از لفظ چراغ در ابتدای وضع چراغ فتیله ای بود، سپس همواره کاملتر شد تا جایی که امروز به چراغ الکتریکی که هیچ مشابهتی از جهت اجزای مادی با آن چراغ اولیه ندارد اطلاق می شود . پس مراد از وضع الفاظ غایات اشیاء است نه شکل و صورت آنها . . . . بنابراین باید متوجه باشیم که جمود بر الفاظ نداشته باشیم، چیزی که اصحاب حدیث در تفسیر معمول داشته اند . البته جمود بر الفاظ در حقیقت جمود بر عادت و انس در تشخیص مصادیق است .

4- 6 . پرهیز از جمود بر آرای دیگران
امام خمینی (ره) درباره پرهیز از جمود بر اقوال دیگران که مانع تفکر و درک قرآن است می فرماید:

یکی دیگر از حجب که مانع از استفاده از این صحیفه نورانیه است اعتقاد به آن است که جزء آن که مفسرین نوشته با فهمیده اند کسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفکر و تدبر در آیات را به تفسیر به رای که ممنوع است اشتباه نموده اند .

7 . رابطه عقل و قرآن
یکی از مسائل مهمی که لازم است در اینجا طرح شود این است که چه رابطه ای بین عقل و قرآن برقرار است، آیا عقل و قرآن دو چیز معارض همدیگر هستند یا مکمل یکدیگر؟ به عبارت دیگر آیا قرآن برای برهه ای از تاریخ بوده و امروزه که عصر عقل گرایی و تکنولوژی و فلسفه و عقل جمعی است دیگر نیازی به آن نیست؟ یا آیا لازمه تمسک به قرآن این است که تفکر و عقل ورزی در مسائل نظری و اجتماعی و سیاسی را تعطیل نماییم؟

بنابراین در اینجا دو سؤال در خور طرح و بررسی است .

1- 7 . آیا عقل ما را از قرآن بی نیاز می کند؟
امروزه برخی از نواندیشان دینی استفاده از قرآن را در پاره ای از مسائل اجتماعی نظیر حدود و قصاص روا نمی داند ; چنان که برخی می گویند:

در باب سیاسات بستر عقلایی حرکت فقهی در موارد عمده ای مخدوش شده و اغلب فتواها و نظرات فقهی باب سیاسات در عصر حاضر توجیه عقلایی ندارد . . . در کتاب و سنت و علم فقه شواهد و قرائن آشکاری پیدا می کنیم که نشان می دهد نصوص مربوط به سیاسات با فرهنگ و واقعیات اجتماعی عصر نزول در ارتباط بوده است . . . مثلا شواهد و قراین نشان می دهد که هدف احکام حدود و قصاص و دیات، گونه ای مهار کردن عادلانه و اخلاقی انتقام کشی رایج در میان اعراب آن عصر بوده است .

نظریه پردازان جبهه ملی نیز تا آنجا پیش رفتند که در سال 1360 (ه ش) قصاص را غیر انسانی قلمداد کردند .

در جواب این عده از روشنفکران که بعضی از احکام قرآن را منحصر به عصر نزول می دانند و می گویند «الان باید براساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و عقل جمعی احکامی در عرض احکام قرآن جعل کرد» می گوییم:

اولا لازمه اعتقاد به خاتمیت نبی اکرم و جاودانگی قرآن این است که همه احکام آن را جاودانه بدانیم ; مگر آنکه بعضی از احکام به انتفای موضوع منتفی شود . مثل برده داری که در جهان امروز منسوخ شده است .

ثانیا آیا به همه مصالح و حکمتهایی که در احکام خداست می توان پی برد تا براساس آن بتوانیم بگوییم احکام قصاص منحصر به عصر نزول و متناسب با روحیه خشن اعراب و انتقام کشی رایج در میان اعراب آن عصر بوده است . آیا حکم قصاصی که خداوند برای بنی اسرائیل مقرر داشته [مائده / 45] به جهت همین روحیه بوده است؟ اما چنین نیست پیروان حضرت موسی علیه السلام اصلا روحیه ستیزه جویی نداشتند تا جایی که وقتی خدای سبحان به آنها امر می کند به ارض مقدس داخل شوید می گویند: یا موسی ان فیها قوما جبارین و انا لن ندخلها حتی یخرجوا منها فان یخرجوا منها فانا داخلون . . . فاذهب انت و ربک فقاتلا اناهیهنا قاعدون [مائده / 22- 24] ; ای موسی علیه السلام در آن سرزمین مردمی گردنکش هستند و ما وارد آن نمی شویم تا اینکه آنها خارج شوند . اگر خارج شدند ما داخل می شویم . . . پس تو و خدایت بروید بجنگید ما اینجا می نشینیم .

بسیاری از احکام الهی مبتنی بر فطرت ثابت انسان است ; از این جهت همواره ثابت خواهند بود . چنان که علامه طباطبایی می فرماید:

قرآن اصول ثابت و لایتغیر کتابهای پیشین را حفظ نموده و فروعی را که تغییرپذیر است نسخ و محو می کند تا با حال انسان از نظر سلوک راه ترقی و کامل مناسب باشد .

و می افزاید:

اسلام دین فطرت است ; لذا به تبع اوضاع تغییر نمی پذیرد . . . چون براساس مصالح و منافع واقعی که مطابق اقتضای آفرینش انسان و جهان است پایه گذاری شده است . . . فرق میان قوانین اسلامی و قوانین مدنی دیگر این است که قوانین دیگر پیرو خواست اکثریت افراد جامعه است ; ولی قوانین اسلامی بر وفق هدایت طبیعت و فطرت است که نشان دهنده اراده خدای متعال می باشد و از همین جاست که قرآن کریم حکم تشریع را انحصاری ساحت کبریای خداوندی می داند» .

نتیجه اینکه همان گونه که انسان و جامعه انسانی یک سلسله اصول و قوانین ثابت دارد، قوانین الهی هم که منطبق بر فطرت انسان است اصول ثابت ولایتغبری دارد که ویژه عصر خاصی نیست و اگر عقل بر آن اصول ثابت حیات انسانی دسترسی پیدا کند بدیهی است که مطابق قرآن حکم نماید . اما در جایی که عقل به آن قوانین و اصول حیات انسانی که متضمن سعادت واقعی او در دنیا و آخرت است دست نیافته طبیعی است که به مصالح واقعی قوانین و احکام قرآنی هم احاطه پیدا نکند ; به همین جهت عقل باید تابع قرآن باشد .

ما حق نداریم به صرف اینکه به مصلحت پاره ای از احکام قرآن پی نبردیم و یا آن را با قوانین موضوعه جوامع غربی و حتی اعلامیه حقوق بشر سازگار نیافتیم نص قرآن را کنار بگذاریم و ادعای خودبسندگی عقل نماییم . چرا که عقل بشری چه به طور فردی و چه جمعی مرزهای معرفتی محدودی دارد ; چنان که خدای سبحان در علت و حکمت بعثت پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: و علمکم مالم تکونوا تعلمون [بقره / 151] ; یعنی پیامبر معرفت هایی به شما می دهد که با عقل خویش توان دریافت آن مسائل را نداشتید .

چنان که آیة الله منتظری در جواب یکی از روشنفکران در بحث حد عقل و نقش آن در استنباط احکام می نویسد:

عقل انسانی همچون وجودش محدود و ناقص است و بر تمام نظام هستی و گذشته و آینده و عاقبت امور و مصالح و مفاسد و نتایج قهری اعمال احاطه ندارد و هرچند عقل در فطریات و قضایای کلیه به اصطلاح مستقلات عقلیه اجمالا حکم جازم قطعی دارد نسبت به بسیاری از قضایای جزئیه و مصالح و مفاسد اعمال و خصوصیات عالم غیب و حیات اخروی و شناخت راه سعادت در نشئات پس از مرگ کمیت آن لنگ است . . . بر این اساس خدای لطیف کریم و خبیر و بصیر انبیای عظام را برای تنبه و بیداری انسانها و تقویت فطرت و نیروی عقل آنان فرستاد .

2- 7 . آیا قرآن ما را از عقل بی نیاز می کند؟
توجه به آنچه که در سطور گذشته آورده ایم جواب این سؤال را نیز روشن می کند ; به ویژه اگر در سخن امام هفتم علیه السلام دقت نماییم آن حضرت عقل و انبیاء علیهم السلام را دو حجت خدا بر مردم ذکر فرمودند ; چرا که تا انسان از نعمت عقل بهره مند نباشد اساسا به ایمان و اطاعت انبیاء و آنچه که انبیای عظام به ارمغان آورده اند مکلف نیستند . با عقل است که تدبر و تعمق در قرآن صورت می گیرد و آن فهمیده می شود و می تواند برنامه عملی قرار گیرد . اگر تمسک به قرآن به معنای تعطیل عقل بود، قرآن کریم این همه امر به تعقل و تفکر و تدبر و نظر در کتاب تکوین و تشریع نمی کرد و به برهان آوری دعوت نمی نمود و نمی فرمود: قل هاتوا برهانکم ان کنتم صادقین [بقره / 111] ; اگر شما در ادعایتان صادق هستید ادله خودتان را ارائه نمایید .

حضرت امام «ره » در این زمینه می فرماید:

مطالب این صحیفه الهیه کیفیت احتجاجات و براهینی است که ذات مقدس حق تعالی یا خود اقامه فرموده بر اثبات مطالب حقه و معارف الهیه، مثل احتجاج بر اثبات حق و توحید و تنزیه و علم و قدرت و دیگر اوصاف کمالیه، که در این قسمت گاهی براهین دقیقه ای پیدا شود که اهل معرفت از آن استفاده کامل نمایند ; مثل: شهدالله انه لا اله الاهو، (12) [ آل عمران / 18] و گاهی براهینی است که حکما و دانشمندان طوری از آن استفاده می کنند و اهل ظاهر و عامه مردم از آن طوری بهره بر می دارند ; مثل کریمه لو کان فیهما الهة الا الله لفسدتا (13) [ انبیاء / 22] و مثل آیات اول سوره حدید و سوره مبارکه توحید و غیر آن . و مثل احتجاج بر اثبات معاد و رجوع ارواح و انشاء نشئه اخری و احتجاج بر اثبات ملائکه و انبیای عظام، که در موارد مختلف این کتاب شریف موجود است، . . . با آنکه حق تعالی نقل براهین انبیاء و دانشمندان را فرموده بر اثبات معارف، مثل احتجاجات جناب خلیل الرحمن سلام الله علیه و غیر آن .

بنابراین وقتی خود خدای عز و جل در اثبات بسیاری از مسائل با بشر احتجاج می کند و از کسانی که برای اثبات توحید و معاد احتجاج نموده اند با تجلیل یاد می کند چگونه می توان پذیرفت که ما را از اندیشه ورزی در مسائل منع نماید ; آن گونه که محدثین از اهل سنت و اخباری ها مدعی بودند و حجتی برای عقل در فهم قرآن و روایات و استنباط احکام برای آن قائل نبودند . از سوی دیگر اگر قرآن با اندیشه ورزی مخالف بود، چرا در خود قرآن و احادیث شریف بر تدبر در قرآن و روایات و آسمان و زمین و دریا و حیوانات (14) حتی طعامی (15) که می خوریم تاکید فراوان شده و ترک تدبر در قرآن توبیخ شده است ; چنان که می فرماید: افلا یتدبرون القرآن ام علی قلوب اقفالها [محمد / 24] ; آیا در قرآن تدبر نمی کنند یا بر قلبهای آنها قفل زده شده است؟

8 . نتیجه و ثمره بحث
از مباحث گذشته آشکار می شود که:

الف . قرآن کریم عالیترین معیار فضیلت انسان بر سایر مخلوقات جهان مادی را عقل می داند .

ب . عقلی که قرآن روی آن عنایت دارد بیشتر بر قوه ای اطلاق می گردد که انسان با آن حق و باطل در مسائل نظری و خیر و شر را در حکمت عملی می شناسد .

ج . قرآن آدمیان را ترغیب می کند که نیروی عقل خویش را به کار گیرد و در آسمان زمین و آنچه بین آن دو است و تاریخ گذشتگان و نفسهای خویش تفکر و تدبر نمایند تا به عظمت صانع و خالقشان پی برده و در درگاه عبودیت او سر تسلیم فرود آورند تا به کمالات خویش نایل آیند .

د . قرآن کتاب هدایت است و زمانی عقل می تواند از هدایت قرآن بهره مند شود که انسان درون خویش را پاک نماید ; چرا که حقیقت قرآن تنها توسط معصومین علیهم السلام درک می گردد و سایر افراد به میزانی که درونشان را پاک نموده اند از نورانیت قرآن بهره می برند .

ه . از آنجایی که عقل انسان محدود و غالبا اسیر هوای نفس می گردد ; لذا حد معرفتی آن محدود است .

و . بر خلاف اهل ظاهر و عقل گرایان عقل و قرآن به منزله دو بال هستند که لازمه تکامل انسان از عصر بعثت تا عصر ظهور و بعد از آن است . زیرا که مخاطب قرآن و نیز ابزار فهم و درک قرآن هم عقل است .

قطعات صوتی

  • عنوان
    زمان
  • 12:11

مشخصات

سایر مشخصات

تصاویر

قسمت‌های دیگر

پایگاه قرآن