قرآن ترجمه سوره ای حجت الاسلام علی ملکی با صدای محمد حسین سعیدیان و گویندگی علی همت مومیوند
سوره طه
به نام خدای بزرگوار مهربان
طا، ها. 1
پیامبر! قرآن را بر تو نفرستادیم تا به زحمت بیفتی؛ 2
بلکه آن را فرستادیم تا نوعی یادآوری باشد برای کسی که از خدا حساب میبرد. 3
این کتاب را کسی فرستاده که زمین و آسمانهای بالا را آفریده است؛ 4
یعنی خدای رحمان که بر مقام فرمانروایی جهان تکیه زده است. 5
آسمانها و زمین و آنچه میان آنها و آنچه زیرِ زمین است، فقط متعلق به اوست. 6
حرف دلت را بهزبان بیاوری یا نیاوری، خدا خاطرات پنهانیات را میداند و حتی پنهانتر از آن را هم.{همان خاطرات و خیالاتی که در دل انسان بوده یا برای لحظهای در فکرش خطور کرده، ولی او اکنون فراموششان کرده است.} 7
جز خدا هیچ معبودی نیست و بهترین نامها مخصوص اوست. 8
آیا داستان موسی به گوشَت رسیده؟ 9
زمانی، در مسیر مَدیَن به مصر، آتشی دید و به خانوادهاش گفت: «کمی صبر کنید. با همین چشمهایم آتشی دیدم. میروم، بلکه بشود پارهآتشی برایتان بیاورم یا کنارش راهبلدی پیدا کنم.» 10
همینکه نزدیک آتش شد، صدایی برخاست: «موسی، من همان خدای توام. کفشهایت را دربیاور که هماکنون در سرزمین بسیار مقدسی هستی. 11و12
من به پیامبری انتخابت کردم؛ پس به آنچه به تو وحی میشود، گوش جان بسپار. 13
من همان خدایی هستم که معبودی جز من نیست؛ بنابراین مرا بپرست و بهیاد من نماز را با آدابش بخوان. 14
قیامت حتماً آمدنی است تا هرکسی در برابر تلاشِ خود جزا داده شود؛ اما زمان رسیدنش را مخفی کردهام. 15
آنکه دلبخواهی اعتقادی به قیامت ندارد، نکند از آن غافلت کند،که هلاک میشوی! 16
خب، موسی، آن چیست در دست راستت؟» 17
گفت: «این چوبدستیام است: به آن تکیه میکنم و با آن، برگ درختها را برای گوسفندهایم میتکانم و فایدههای دیگری هم برایم دارد.» 18
خدا فرمود: «بیندازش موسی.» 19
موسی انداختش. یکدفعه ماری شد خزنده! 20
فرمود: «آن را بگیر و نترس! الان بهحالت اول بَرش میگردانیم. 21
حالا دستت را در یقهات فرو کن و زیر بغلت ببر تا درخشان بیرون بیاید، بیآنکه آسیبی ببیند. اینهم معجزهای دیگر برای اثبات پیامبریات. 22
با اینها، خواستیم چند معجزۀ بزرگمان را نشانت بدهیم. 23
اکنون به سروقت فرعون برو که سرکشی کرده است.» 24
گفت: «خدایا، ظرفیتم را برای تحمل مشکلات، بیشتر کن. 25
مأموریتم را برایم آسان ساز. 26
زبانم را روان کن 27
تا حرفم را خوب بفهمند. 28
یکی از خویشانم را دستیارم کن: 29
همین هارون، برادرم را. 30
پشتم را به او گرم کن 31
و در مأموریتم سهیمش کن 32
تا تو را بهصورت علنی به پاکی یاد کنیم 33
و ذکر و یادت را گسترش دهیم. 34
تو خودت خوب میدانی که تا بودهایم، یادت میکردهایم.» 35
فرمود: «هرچه خواستی، به تو داده شد، موسی. 36
البته یک بار دیگر هم بر تو منّت گذاشتیم. 37
وقتی برای نجاتت هرچه لازم بود، به دل مادرت انداختیم. 38
’کودکت را در صندوقی بگذار و به رود نیل بیندازش تا رودخانه به ساحلِ نزدیک قصر ببردش و فرعون، دشمن مشترک من و موسی، از آب بگیردش.‘ بعد، کاری کردم که محبتشان را به پایت بریزند تا زیر نظر من بزرگت کنند و... . 39
خواهرت نگران، اطراف کاخ قدم میزد. وقتی شنید برای شیردادنت دنبال کسی میگردند، گفت: ’میخواهید زنی را به شما معرفی کنم که نگهش بدارد؟‘ اینطور شد که به دامن مادرت برَت گرداندیم تا چشمش روشن شود و غصه نخورد.در جوانی هم که کسی را ناخواسته کشتی، از دلهرۀ مجازات نجاتت دادیم. در ضمن، بارها امتحانت کردیم. سالها هم در مَدیَن زندگی کردی و با دستِ پر به مصر برگشتی، موسی. 40
از همه بالاتر، تو را خاصِ خودم ساختم و صیقلت دادم. 41
حالا تو و برادرت، با معجزههای من، راه بیفتید و در دعوت مردم سستی نکنید.» 42
بعداً به هر دو فرمود: «به سروقت فرعون بروید که سرکشی کرده است. 43
البته بهنرمی با او سخن بگویید تا بهخود بیاید یا دستکم تکانی بخورد.» 44
گفتند: «خدایا، میترسیم که هنوز حرفمان تمامنشده، دست رویمان بلند کند یا ما را به فحش و ناسزا بگیرد!» 45
فرمود: «نترسید. خودم هوایتان را دارم. حرفها را میشنوم و بر اوضاع نظارت میکنم. 46
پس، حضورش برسید و بگویید: ’ما فرستادگان خدای توییم. دست از سرِ بنیاسرائیل بردار و بگذار با ما بیایند و اینقدر آزارشان نده. از طرف خدایت معجزه هم برایت آوردهایم. خوشبهحال آنکه دنبالهروِ راهنمایی خدا باشد. 47
به ما چنین وحی شده: عذاب خدا در انتظار کسی است که آیههای الهی را دروغ بداند و به آنها پشت کند‘.» 48
رفتند و گفتند. فرعون پرسید: «موسی، خدایتان کیست؟!» 49
گفت: «خدای ما همان است که هر چیزی را چنانکه بایدوشاید آفریده و در راه کمال قرار داده است.» 50
پرسید: «آنوقت، تکلیف نسلهای نابودشدۀ گذشته چه میشود؟!» 51
گفت: «علمش در کتابی است پیش خدا. خدا نه در علمش اشتباه میکند و نه چیزی را از یاد میبرد.» 52
همانکه زمین را محل آرامشتان کرده و برای آسانیِ رفتوآمدتان، راههای مختلف گذاشته و از آسمان برف و باران فرستاده است. بهبرکت همین بارشها، انواع گوناگون گیاهان را رویاندهایم. 53
بخورید و چهارپایانتان را هم بچرانید. در اینهمه نعمت، برای عاقلان نشانههایی از یکتاییِ خداست. 54
شما را از خاک آفریدیم و به خاک برمیگردانیم و باز، در قیامت، از دل خاک بیرونتان میآوریم. 55
همۀ معجزههای نهگانهمان را نشانِ فرعون دادیم؛ ولی او آنها را دروغ دانست و زیر بار نرفت!{منظور معجزههایی است که در مرحلۀ دعوت فرعون و قومش، تا قبل از کوچ بنیاسرائیل، به موسی(ع) داده شد: اژدهاشدن چوبدستی، درخشانشدن دست، خشکسالى، قحطی، طوفان، ملخ، شپشک، قورباغه و خون.} 56
تازه بعد از مارشدنِ چوبدستی و درخشانشدنِ دست، گفت: «آمدهای ما را با جادوجنبلبازیهایت از کشور خودمان بیرون کنی؟!{موسی(ع) از نژاد سِبطیان بود و فرعون از قِبطیان. او با این انگ رایجِ سیاسی قصد داشت به افکار عمومی بقبولاند که هدف موسی(ع) تصرف حکومت و بیرونکردن نسل قِبطی است، نه خداجویی و تبلیغ دین.} 57
حالا که اینطور شد، ما هم جادوجنبلی مثل آن رو میکنیم. در میدانی باز، جلوی چشم مردم جمع میشویم تا نه ما بتوانیم زیر این قرار بزنیم و نه تو. زمان قرار هم، با تو!» 58
موسی جواب داد:«وعدۀ ما و شما روز عید باشد؛ بهشرطی که مردم وسط روز جمع شوند.» 59
فرعون مجلس را ترک کرد. بعد از مدتی، با جادوگرها سرِقرار حاضر شد. 60
موسی هشدارشان داد:«وای بر شما! باپرستش بتها به خدا دروغ نبندید که باعذابی سخت، پوست از سرتان میکند! بله، بار کجِ آدم دروغباف به منزل نمیرسد.» 61
جادوگرها، تحت تأثیر حرفهای موسی، دربارۀ ادامۀ کارشان درِگوشی به اختلاف پرداختند. 62
درباریها فوری به جادوگرها گفتند: «اینها جادوگرند. نقشه کشیدهاند که با جادویشان از کشورتان بیرونتان کنند و سبک درست زندگیتان را از بین ببرند! 63
نقشههایتان را یککاسه کنید و با هم هماهنگ باشید که هرکس امروز برگ برنده دستش باشد، پیروز است.» 64
جادوگرها پرسیدند: «موسی، تو چوبدستیات را میاندازی یا اول ما وسایلمان را بیندازیم؟» 65
جواب داد: «اول شما بیندازید.» با این جادویشان، یکدفعه به خیال موسی آمد که طنابها و چوبدستیهایشان میخزند! 66
موسی تهِ دلش ترسی افتاد که نکند مردم گول بخورند. 67
گفتیم: «نترس! پیروز میدان فقط تویی. 68
تو هم آنچه در دست راستت داری، بینداز تا مار شود و صحنهسازیهایشان را خنثی کند؛ چون جنس کارشان حقهبازیِ جادوگر است و جادوگرجماعت خودش را بکشد هم، راه به جایی نمیبرد.» 69
کار که به اینجا رسید، جادوگرها بیاختیار به سجده افتادند و گفتند: «به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.» 70
فرعون عصبانی شد: «یعنی، به موسی ایمان آوردید، آنهم بیاجازۀ من؟ لابد او سردستۀ شماست و جادو یادتان داده! دست و پایتان را ضربدری، یکی از راست و یکی از چپ، قطع میکنم و به تنههای درخت خرما میخکوبتان میکنم. آنوقت میفهمید که عذاب کداممان زجرآورتر و طولانیتر است: من یا خدا؟!» 71
گفتند: «تو و مالومنالت را هیچ وقت ترجیح نمیدهیم به معجزههایی که با چشم خود دیدیم و هم به کسی که ما را آفریده است. هر دستوری دلت میخواهد، صادر کن: تو، فقط در این دنیا میتوانی دستور بدهی! 72
ما به خدا ایمان آوردیم تا هم خطاهایمان را ببخشد و هم جادوگریمان را که به آن وادارمان کردی. پاداش خدا بهتر است و ماندگارتر. 73
آنهایی که بیایمان و گناهکار در پیشگاه خدا حاضر شوند، جهنمی نصیبشان میشود که در آن، نه بهخوشی زندگی میکنند و نه میمیرند! 74
کسانی هم که باایمان و درستکار در پیشگاهش حاضر شوند، جایگاههای عالی نصیبشان میشود: 75
باغهای همیشهسبزی که در آنها جویها روان است و آنان در آنجا ماندنیاند. این است پاداش کسانی که خودسازی کنند.» 76
به موسی وحی کردیم: «بندگانم یعنی بنیاسرائیل را شبانه از شهر بیرون ببر و مسیری خشک در دریا برایشان باز کن. اینطوری، دیگر نه از رسیدن دشمن میترسی و نه از غرقشدن در دریا.»{منظور از دریا در اینجا، بهاحتمال زیاد، خلیج سوئز است؛ یعنی همان باریکۀ شمالغربی دریای سرخ که در پایان آن، کانال سوئز قرار دارد و دریای سرخ را به دریای مدیترانه وصل میکند و شهر قاهره در نزدیکی آن قرار دارد.} 77
فرعون با لشکریانش تعقیبشان کرد؛ ولی واردِ آن مسیرِ بازشده که شدند، امواج خروشان دریا آنها را در هم کوبید و غرقشان کرد. 78
فرعون مردم مملکتش را بهجای هدایت، گمراه کرد! 79
آی بنیاسرائیل، ازچنگ دشمن نجاتتان دادیم. با موسی و هفتاد نمایندۀ شما مدت چهل شب را در سمت راست کوه طور قرار گذاشتیم تا تورات را بدهیم. برایتان گزانگبین و بلدرچین فرستادیم,1- {گزانگبین مادهای شیرین است که بهصورت شیره، از بوتۀ گیاه گز تولید میشود.}2- {بلدرچین پرندۀ کوچکی است که بیشتر در مزارع گندم و بوتهزارها لانه میکند و گوشتی چرب دارد.} 80
از خوراکیهای پاکوپاکیزهای که روزیتان کردهایم، بخورید و در آن زیادهروی نکنید که سزاوار غضبم میشوید. هرکه سزاوار غضبم شود، به درۀ هلاکت سقوط میکند! 81
همین من، آمرزندۀ آن کسی هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و خطاهایش را با کارِ درست جبران کند و بعد هم با پیروی از رهبر، در مسیر درست قرار بگیرد. 82
خدا فرمود: «موسی، چه شد که زودتر از نمایندگان مردم به کوه طور آمدی؟» 83
گفت: «آنها دارند پشت سرِ من میآیند. خدایا، بهعشق مناجات با تو بود که عجله کردم.» 84
فرمود: «در غیابت، مردم را آزمایش کردیم و سامری از راه بهدرشان کرد!»{چون بتپرستی و خرافهپرستی آثار سرنوشتسوزی در زندگی مردم میگذارد، چندمین بار است که از گوسالهپرستی بنیاسرائیل حرف بهمیان آمده است. هنوز هم گوسالهپرستی و گاوپرستی در میان برخی یهودیان و غیریهودیان رواج دارد.} 85
موسی عصبانی و ناراحت به میان مردم برگشت و گوسالهپرستیشان را بهچشم خودش دید. گفت: «مردم! مگر خدا به شما وعده نداده بود که تورات را بفرستد؟! میخواهم بدانم مدتِ ماندنم در کوه طور طولانی شد؟ یا واقعاً میخواستید با این رفتار زشت، قرارتان با من را زیر پا بگذارید و سزاوار غضب خدا شوید؟!» 86
بهانه آوردند: «بههمزدن قولوقرارمان که دستِ خودمان نبود: طلاجواهر زیادی ازقوم فرعون دستمان مانده بود. دورشان انداختیم! سامری برِشان داشت و در آتش ذوب کرد. 87
بعد، برای مردم مجسمۀ گوسالهای را ساخت که صدایی مثل صدای گاو هم از آن درمیآمد. او و هوادارانش گفتند:’این است معبود شما و موسی؛ ولی او فراموشش کرده و رفته کوه طور، دنبال خدای ندیدنی!‘» 88
نمیبینند آن گوساله جوابی به آنها نمیدهد و اختیارِ سود و ضررشان را ندارد؟! 89
البته قبل از برگشتن موسی، هارون به آنها گوشزد کرده بود: «مردم! دارید امتحان میشوید! خدایتان همان خدای رحمان است. از من که فرستادۀ اویم، پیروی کنید و مطیع فرمانم باشید.» 90
ولی گفتند: «ما از پرستش گوساله دستبردار نیستیم تا موسی پیشمان برگردد!» 91
موسی از کوه طور که برگشت، به هارون گفت: «وقتی دیدی مردم گمراه شدند، چه باعث شد که از من پیروی نکنی؟ چرا دستورم را گوش نکردی؟!» 92و93
هارون گفت: «برادرجان، ریش مرا چرا چسبیدهای؟ آخر، ترسیدم که اگر شدت عمل بهخرج دهم، بعداً بگویی: ’بین بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سفارشم را دربارۀ اصلاح امور رعایت نکردی!‘» 94
بعد، موسی رو به سامری کرد: «منظورت چه بود از این کار ابلهانه؟!» 95
گفت: «من مجسمهسازی بلدم و مردم بلد نیستند. نصفهنیمه به حرفهایت ایمان آوردم؛ ولی همان را هم بیخیال شدم. مجسمهای ساختم و گوسالهپرستی کردم. اینطوری هواوهوسم این کار زشت را در نظرم رنگولعاب داد.» 96
موسی گفت: «بهخاطر این کار زشتت، به چنان وحشت و وسواسی در زندگی دچار شوی که هرکس پیشت بیاید، بگویی: ’دست به من نزن!‘ برو منتظر مرگت باش که ردخور ندارد! حالا نگاه کن به معبودت که یکریز عبادتش میکردی. چنان ریزریزش کنیم و تکههایش را در دریا بپراکنیم که نگو و نپرس. 97
مردم! بدانید معبود شما فقط خدایی است که معبودی جز او نیست. او همه چیز را میداند.» 98
ای پیامبر، برخی داستانهای گذشته را اینطور برایت تعریف میکنیم. از طرف خودمان هم به تو قرآن را دادیم. 99
آنهایی که ازدستورهای نجاتبخشش رو بگردانند،قیامت بار سنگینی بهدوش میکشندکه همیشه وبال گردنشان است.بله، بارشان بد باری است روز قیامت! 100و101
آن روز، در شیپور قیامت دمیده میشود. گناهکارها را با چشمهای کوروکبود احضار میکنیم. 102
آهسته به هم میگویند: «برزخ، پیشِ اینجا، ده روز بیشتر نبود!» 103
ما خوب میفهمیم چه میگویند، وقتی واقعبینترینِ آنها میگوید: «ده روز؟! فوقش یک روز آنجا ماندیم!» 104
از تو دربارۀ وضع کوهها در قیامت میپرسند. بگو: «خدا متلاشی و پخشوپلایشان میکند 105
و زمین را بهصورت دشتی صاف درمیآورد؛ 106
طوریکه اصلاً پستی و بلندی در آن نمیبینی.» 107
آن روز، همه برای حضور در صحنۀ قیامت، بیچونوچرا دنبال فریاد اسرافیل راه میافتند. در برابر خدای رحمان، نفَسها در سینه حبس شده است و جز صدای قدمها، هیچ نمیشنوی. 108
آن روز، شفاعتِ کسی سودی ندارد، مگر آنکه خدای رحمان به او اجازه بدهد و حرفش را تأیید کند. 109
خدا سرنوشت مجرمان در قیامت و سرگذشت آنها در دنیا را میداند؛ ولی آنها به چیزی از علمش دسترسی ندارند. 110
در برابر خدای زنده و پاینده، بیچارگی از چهرهها میبارد. هر بیدینی که بارِ ستمی بهدوش دارد، ناامید است و دستخالی 111
و هرکه در کار خوب دستی داشته باشد، بهشرط باایمانبودن، نه از بیعدالتی میترسد و نه از حقکُشی. 112
قرآن را اینچنین به زبان رسای عربی فرستادیم و در آن هشدارهای گوناگون گنجاندیم؛ شاید مردم دست از لجبازی بردارند یا اینکه مایۀ یادآوریشان شود. 113
بلندمرتبه است خدایی که فرمانروای راستین جهان هستی است. ای پیامبر، قبل از دستور جبرئیل، در خواندن آیههایی که شبِ قدر فرستادیم، عجله نکن و بگو: «خدایا، علمم را بیشتر کن.» 114
به آدم سفارش کردیم نزدیک آن درخت نشود؛ ولی فراموش کرد. در کل، برای عمل به آن سفارش، در او عزم جدّی ندیدیم. 115
وقتی به فرشتگان دستور دادیم «در برابر آدم سجده کنید»، همه سجده کردند، جز ابلیس که خودداری کرد. 116
به آدم هشدار دادیم: «این ابلیس دشمن تو و همسر توست. نکند گولتان بزند و از این باغ بیرونتان کند که برای گذران زندگی به دردسر میافتی! 117
اینجا که باشی، نه گرسنه میشوی، نه برهنه 118
و نه تشنه میشوی، نه آفتابزده.» 119
ولی شیطان زیر پایش نشست و درِ گوشش خواند: «آیا درختی نشانت بدهم که با خوردن میوهاش به زندگی جاودان و ریاست بیپایان برسی؟» 120
سرانجام، آدم و همسرش از آن خوردند و اندام جنسیشان آشکار شد! شروع کردند به چسباندن برگ درختهای باغ به خودشان! اینطور شدکه آدم، هم به سفارش خدا گوش نکرد، هم به آن سراب نرسید.{این هدف ابتدایی، مقدمهای بود برای هدف اصلی او: بیآبروکردن آدم و حوّا و نالایقکردنشان برای رسیدن به کمال و نمایندۀ خدا شدن.} 121
بعد، خدا او را برگزید: به او لطف کرد و دستش را گرفت. 122
سپس به آدم و شیطان دستور داد: «همگیتان از این مرتبه پایین بروید. روی زمین هم، دشمنِ هم خواهید بود. اگر راه نجاتی جلوی پایتان گذاشتم که میگذارم، هرکه قدم در آن راه بگذارد، گمراه و بدبخت نمیشود 123
و هرکه از یاد و نام من روگردان شود، درسختی و فشار زندگی میکند. روز قیامت هم، چشمش را بر صحنههای خوشایند میبندیم.»{تنها راه نجات از مشکلات دستوپاگیر زندگی مراقبت از رفتار است.} 124
اعتراض میکند: «خدایا، من که در دنیا چشمهایم میدید. پس چرا کور محشورم کردی؟!» 125
خدا میفرماید: «آن موقع، آیههایمان را نشانت دادیم و تو فراموششان کردی. حالا امروز خودت فراموش میشوی!» 126
کسی را که از راه و رسم بندگی خارج شود و به آیههای خدا ایمان نیاورد، اینطور مجازات میکنیم. البته که عذاب آخرت زجرآورتر است و طولانیتر! 127
مگر همین برای بیداری مردم کافی نیست که نسلهای فراوانی را قبل از آنها نابود کردیم و حالا اینها در خانههایشان رفتوآمد میکنند؟! اینها برای مردم عاقل مایۀ عبرت است. 128
اگر خدا مقدّر نکرده بود که مردم مدت معیّنی در زمین زندگی کنند، عذاب در حقّشان حتمی میشد! 129
با توجه به همۀ آنچه در این سوره گفتیم، در برابر حرفهای بیربط و نیشدارِ بتپرستها صبوری کن. قبل از طلوع و غروب آفتاب، خدا را از سرِ سپاس، به پاکی یاد کن و در ساعاتی از شبانهروز هم تسبیحش را بگو؛ به این امید که به قضا و قدرِ الهی راضی شوی. 130
همچنین، به امکانات مادی و زودگذری چشم ندوز که برای آزمایشِ گروههایی از جماعتِ بیدین، به آنها دادهایم. رزقوروزی خدا در آخرت، بهتر است و ماندگارتر. 131
به خانوادهات سفارش کن نماز بخوانند. خودت هم به آن مداومت کن. البته به نمازِ تو نیاز نداریم، ماییم که نیاز تو را برطرف میکنیم. عاقبتبهخیری هم در مراقبتِ از رفتار است. 132
بتپرستهای مکه پرسیدند: «چرا محمد از طرف خدا برایمان معجزهای نمیآورَد؟!» مگر همین قرآن را برایشان نفرستادیم که شامل حقایق کتابهای آسمانی گذشته است؟! 133
اگر هنوز قرآننیامده، با عذابی نابودشان مىکردیم، حتماً اعتراض مىکردند: «خدایا، چرا پیامبرى برایمان نفرستادى تا قبل از آنکه خواروزار شویم، از آیههای تو پیروى کنیم؟!» 134
هشدارشان بده: «ما و شما همه چشمبهراهیم. پس چشمبهراه بمانید! بههمین زودیها میفهمید که رهروانِ راهِ درست و راهیافتگان، کیاناند؟!» 135
سوره طه
به نام خدای بزرگوار مهربان
طا، ها. 1
پیامبر! قرآن را بر تو نفرستادیم تا به زحمت بیفتی؛ 2
بلکه آن را فرستادیم تا نوعی یادآوری باشد برای کسی که از خدا حساب میبرد. 3
این کتاب را کسی فرستاده که زمین و آسمانهای بالا را آفریده است؛ 4
یعنی خدای رحمان که بر مقام فرمانروایی جهان تکیه زده است. 5
آسمانها و زمین و آنچه میان آنها و آنچه زیرِ زمین است، فقط متعلق به اوست. 6
حرف دلت را بهزبان بیاوری یا نیاوری، خدا خاطرات پنهانیات را میداند و حتی پنهانتر از آن را هم.{همان خاطرات و خیالاتی که در دل انسان بوده یا برای لحظهای در فکرش خطور کرده، ولی او اکنون فراموششان کرده است.} 7
جز خدا هیچ معبودی نیست و بهترین نامها مخصوص اوست. 8
آیا داستان موسی به گوشَت رسیده؟ 9
زمانی، در مسیر مَدیَن به مصر، آتشی دید و به خانوادهاش گفت: «کمی صبر کنید. با همین چشمهایم آتشی دیدم. میروم، بلکه بشود پارهآتشی برایتان بیاورم یا کنارش راهبلدی پیدا کنم.» 10
همینکه نزدیک آتش شد، صدایی برخاست: «موسی، من همان خدای توام. کفشهایت را دربیاور که هماکنون در سرزمین بسیار مقدسی هستی. 11و12
من به پیامبری انتخابت کردم؛ پس به آنچه به تو وحی میشود، گوش جان بسپار. 13
من همان خدایی هستم که معبودی جز من نیست؛ بنابراین مرا بپرست و بهیاد من نماز را با آدابش بخوان. 14
قیامت حتماً آمدنی است تا هرکسی در برابر تلاشِ خود جزا داده شود؛ اما زمان رسیدنش را مخفی کردهام. 15
آنکه دلبخواهی اعتقادی به قیامت ندارد، نکند از آن غافلت کند،که هلاک میشوی! 16
خب، موسی، آن چیست در دست راستت؟» 17
گفت: «این چوبدستیام است: به آن تکیه میکنم و با آن، برگ درختها را برای گوسفندهایم میتکانم و فایدههای دیگری هم برایم دارد.» 18
خدا فرمود: «بیندازش موسی.» 19
موسی انداختش. یکدفعه ماری شد خزنده! 20
فرمود: «آن را بگیر و نترس! الان بهحالت اول بَرش میگردانیم. 21
حالا دستت را در یقهات فرو کن و زیر بغلت ببر تا درخشان بیرون بیاید، بیآنکه آسیبی ببیند. اینهم معجزهای دیگر برای اثبات پیامبریات. 22
با اینها، خواستیم چند معجزۀ بزرگمان را نشانت بدهیم. 23
اکنون به سروقت فرعون برو که سرکشی کرده است.» 24
گفت: «خدایا، ظرفیتم را برای تحمل مشکلات، بیشتر کن. 25
مأموریتم را برایم آسان ساز. 26
زبانم را روان کن 27
تا حرفم را خوب بفهمند. 28
یکی از خویشانم را دستیارم کن: 29
همین هارون، برادرم را. 30
پشتم را به او گرم کن 31
و در مأموریتم سهیمش کن 32
تا تو را بهصورت علنی به پاکی یاد کنیم 33
و ذکر و یادت را گسترش دهیم. 34
تو خودت خوب میدانی که تا بودهایم، یادت میکردهایم.» 35
فرمود: «هرچه خواستی، به تو داده شد، موسی. 36
البته یک بار دیگر هم بر تو منّت گذاشتیم. 37
وقتی برای نجاتت هرچه لازم بود، به دل مادرت انداختیم. 38
’کودکت را در صندوقی بگذار و به رود نیل بیندازش تا رودخانه به ساحلِ نزدیک قصر ببردش و فرعون، دشمن مشترک من و موسی، از آب بگیردش.‘ بعد، کاری کردم که محبتشان را به پایت بریزند تا زیر نظر من بزرگت کنند و... . 39
خواهرت نگران، اطراف کاخ قدم میزد. وقتی شنید برای شیردادنت دنبال کسی میگردند، گفت: ’میخواهید زنی را به شما معرفی کنم که نگهش بدارد؟‘ اینطور شد که به دامن مادرت برَت گرداندیم تا چشمش روشن شود و غصه نخورد.در جوانی هم که کسی را ناخواسته کشتی، از دلهرۀ مجازات نجاتت دادیم. در ضمن، بارها امتحانت کردیم. سالها هم در مَدیَن زندگی کردی و با دستِ پر به مصر برگشتی، موسی. 40
از همه بالاتر، تو را خاصِ خودم ساختم و صیقلت دادم. 41
حالا تو و برادرت، با معجزههای من، راه بیفتید و در دعوت مردم سستی نکنید.» 42
بعداً به هر دو فرمود: «به سروقت فرعون بروید که سرکشی کرده است. 43
البته بهنرمی با او سخن بگویید تا بهخود بیاید یا دستکم تکانی بخورد.» 44
گفتند: «خدایا، میترسیم که هنوز حرفمان تمامنشده، دست رویمان بلند کند یا ما را به فحش و ناسزا بگیرد!» 45
فرمود: «نترسید. خودم هوایتان را دارم. حرفها را میشنوم و بر اوضاع نظارت میکنم. 46
پس، حضورش برسید و بگویید: ’ما فرستادگان خدای توییم. دست از سرِ بنیاسرائیل بردار و بگذار با ما بیایند و اینقدر آزارشان نده. از طرف خدایت معجزه هم برایت آوردهایم. خوشبهحال آنکه دنبالهروِ راهنمایی خدا باشد. 47
به ما چنین وحی شده: عذاب خدا در انتظار کسی است که آیههای الهی را دروغ بداند و به آنها پشت کند‘.» 48
رفتند و گفتند. فرعون پرسید: «موسی، خدایتان کیست؟!» 49
گفت: «خدای ما همان است که هر چیزی را چنانکه بایدوشاید آفریده و در راه کمال قرار داده است.» 50
پرسید: «آنوقت، تکلیف نسلهای نابودشدۀ گذشته چه میشود؟!» 51
گفت: «علمش در کتابی است پیش خدا. خدا نه در علمش اشتباه میکند و نه چیزی را از یاد میبرد.» 52
همانکه زمین را محل آرامشتان کرده و برای آسانیِ رفتوآمدتان، راههای مختلف گذاشته و از آسمان برف و باران فرستاده است. بهبرکت همین بارشها، انواع گوناگون گیاهان را رویاندهایم. 53
بخورید و چهارپایانتان را هم بچرانید. در اینهمه نعمت، برای عاقلان نشانههایی از یکتاییِ خداست. 54
شما را از خاک آفریدیم و به خاک برمیگردانیم و باز، در قیامت، از دل خاک بیرونتان میآوریم. 55
همۀ معجزههای نهگانهمان را نشانِ فرعون دادیم؛ ولی او آنها را دروغ دانست و زیر بار نرفت!{منظور معجزههایی است که در مرحلۀ دعوت فرعون و قومش، تا قبل از کوچ بنیاسرائیل، به موسی(ع) داده شد: اژدهاشدن چوبدستی، درخشانشدن دست، خشکسالى، قحطی، طوفان، ملخ، شپشک، قورباغه و خون.} 56
تازه بعد از مارشدنِ چوبدستی و درخشانشدنِ دست، گفت: «آمدهای ما را با جادوجنبلبازیهایت از کشور خودمان بیرون کنی؟!{موسی(ع) از نژاد سِبطیان بود و فرعون از قِبطیان. او با این انگ رایجِ سیاسی قصد داشت به افکار عمومی بقبولاند که هدف موسی(ع) تصرف حکومت و بیرونکردن نسل قِبطی است، نه خداجویی و تبلیغ دین.} 57
حالا که اینطور شد، ما هم جادوجنبلی مثل آن رو میکنیم. در میدانی باز، جلوی چشم مردم جمع میشویم تا نه ما بتوانیم زیر این قرار بزنیم و نه تو. زمان قرار هم، با تو!» 58
موسی جواب داد:«وعدۀ ما و شما روز عید باشد؛ بهشرطی که مردم وسط روز جمع شوند.» 59
فرعون مجلس را ترک کرد. بعد از مدتی، با جادوگرها سرِقرار حاضر شد. 60
موسی هشدارشان داد:«وای بر شما! باپرستش بتها به خدا دروغ نبندید که باعذابی سخت، پوست از سرتان میکند! بله، بار کجِ آدم دروغباف به منزل نمیرسد.» 61
جادوگرها، تحت تأثیر حرفهای موسی، دربارۀ ادامۀ کارشان درِگوشی به اختلاف پرداختند. 62
درباریها فوری به جادوگرها گفتند: «اینها جادوگرند. نقشه کشیدهاند که با جادویشان از کشورتان بیرونتان کنند و سبک درست زندگیتان را از بین ببرند! 63
نقشههایتان را یککاسه کنید و با هم هماهنگ باشید که هرکس امروز برگ برنده دستش باشد، پیروز است.» 64
جادوگرها پرسیدند: «موسی، تو چوبدستیات را میاندازی یا اول ما وسایلمان را بیندازیم؟» 65
جواب داد: «اول شما بیندازید.» با این جادویشان، یکدفعه به خیال موسی آمد که طنابها و چوبدستیهایشان میخزند! 66
موسی تهِ دلش ترسی افتاد که نکند مردم گول بخورند. 67
گفتیم: «نترس! پیروز میدان فقط تویی. 68
تو هم آنچه در دست راستت داری، بینداز تا مار شود و صحنهسازیهایشان را خنثی کند؛ چون جنس کارشان حقهبازیِ جادوگر است و جادوگرجماعت خودش را بکشد هم، راه به جایی نمیبرد.» 69
کار که به اینجا رسید، جادوگرها بیاختیار به سجده افتادند و گفتند: «به خدای موسی و هارون ایمان آوردیم.» 70
فرعون عصبانی شد: «یعنی، به موسی ایمان آوردید، آنهم بیاجازۀ من؟ لابد او سردستۀ شماست و جادو یادتان داده! دست و پایتان را ضربدری، یکی از راست و یکی از چپ، قطع میکنم و به تنههای درخت خرما میخکوبتان میکنم. آنوقت میفهمید که عذاب کداممان زجرآورتر و طولانیتر است: من یا خدا؟!» 71
گفتند: «تو و مالومنالت را هیچ وقت ترجیح نمیدهیم به معجزههایی که با چشم خود دیدیم و هم به کسی که ما را آفریده است. هر دستوری دلت میخواهد، صادر کن: تو، فقط در این دنیا میتوانی دستور بدهی! 72
ما به خدا ایمان آوردیم تا هم خطاهایمان را ببخشد و هم جادوگریمان را که به آن وادارمان کردی. پاداش خدا بهتر است و ماندگارتر. 73
آنهایی که بیایمان و گناهکار در پیشگاه خدا حاضر شوند، جهنمی نصیبشان میشود که در آن، نه بهخوشی زندگی میکنند و نه میمیرند! 74
کسانی هم که باایمان و درستکار در پیشگاهش حاضر شوند، جایگاههای عالی نصیبشان میشود: 75
باغهای همیشهسبزی که در آنها جویها روان است و آنان در آنجا ماندنیاند. این است پاداش کسانی که خودسازی کنند.» 76
به موسی وحی کردیم: «بندگانم یعنی بنیاسرائیل را شبانه از شهر بیرون ببر و مسیری خشک در دریا برایشان باز کن. اینطوری، دیگر نه از رسیدن دشمن میترسی و نه از غرقشدن در دریا.»{منظور از دریا در اینجا، بهاحتمال زیاد، خلیج سوئز است؛ یعنی همان باریکۀ شمالغربی دریای سرخ که در پایان آن، کانال سوئز قرار دارد و دریای سرخ را به دریای مدیترانه وصل میکند و شهر قاهره در نزدیکی آن قرار دارد.} 77
فرعون با لشکریانش تعقیبشان کرد؛ ولی واردِ آن مسیرِ بازشده که شدند، امواج خروشان دریا آنها را در هم کوبید و غرقشان کرد. 78
فرعون مردم مملکتش را بهجای هدایت، گمراه کرد! 79
آی بنیاسرائیل، ازچنگ دشمن نجاتتان دادیم. با موسی و هفتاد نمایندۀ شما مدت چهل شب را در سمت راست کوه طور قرار گذاشتیم تا تورات را بدهیم. برایتان گزانگبین و بلدرچین فرستادیم,1- {گزانگبین مادهای شیرین است که بهصورت شیره، از بوتۀ گیاه گز تولید میشود.}2- {بلدرچین پرندۀ کوچکی است که بیشتر در مزارع گندم و بوتهزارها لانه میکند و گوشتی چرب دارد.} 80
از خوراکیهای پاکوپاکیزهای که روزیتان کردهایم، بخورید و در آن زیادهروی نکنید که سزاوار غضبم میشوید. هرکه سزاوار غضبم شود، به درۀ هلاکت سقوط میکند! 81
همین من، آمرزندۀ آن کسی هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و خطاهایش را با کارِ درست جبران کند و بعد هم با پیروی از رهبر، در مسیر درست قرار بگیرد. 82
خدا فرمود: «موسی، چه شد که زودتر از نمایندگان مردم به کوه طور آمدی؟» 83
گفت: «آنها دارند پشت سرِ من میآیند. خدایا، بهعشق مناجات با تو بود که عجله کردم.» 84
فرمود: «در غیابت، مردم را آزمایش کردیم و سامری از راه بهدرشان کرد!»{چون بتپرستی و خرافهپرستی آثار سرنوشتسوزی در زندگی مردم میگذارد، چندمین بار است که از گوسالهپرستی بنیاسرائیل حرف بهمیان آمده است. هنوز هم گوسالهپرستی و گاوپرستی در میان برخی یهودیان و غیریهودیان رواج دارد.} 85
موسی عصبانی و ناراحت به میان مردم برگشت و گوسالهپرستیشان را بهچشم خودش دید. گفت: «مردم! مگر خدا به شما وعده نداده بود که تورات را بفرستد؟! میخواهم بدانم مدتِ ماندنم در کوه طور طولانی شد؟ یا واقعاً میخواستید با این رفتار زشت، قرارتان با من را زیر پا بگذارید و سزاوار غضب خدا شوید؟!» 86
بهانه آوردند: «بههمزدن قولوقرارمان که دستِ خودمان نبود: طلاجواهر زیادی ازقوم فرعون دستمان مانده بود. دورشان انداختیم! سامری برِشان داشت و در آتش ذوب کرد. 87
بعد، برای مردم مجسمۀ گوسالهای را ساخت که صدایی مثل صدای گاو هم از آن درمیآمد. او و هوادارانش گفتند:’این است معبود شما و موسی؛ ولی او فراموشش کرده و رفته کوه طور، دنبال خدای ندیدنی!‘» 88
نمیبینند آن گوساله جوابی به آنها نمیدهد و اختیارِ سود و ضررشان را ندارد؟! 89
البته قبل از برگشتن موسی، هارون به آنها گوشزد کرده بود: «مردم! دارید امتحان میشوید! خدایتان همان خدای رحمان است. از من که فرستادۀ اویم، پیروی کنید و مطیع فرمانم باشید.» 90
ولی گفتند: «ما از پرستش گوساله دستبردار نیستیم تا موسی پیشمان برگردد!» 91
موسی از کوه طور که برگشت، به هارون گفت: «وقتی دیدی مردم گمراه شدند، چه باعث شد که از من پیروی نکنی؟ چرا دستورم را گوش نکردی؟!» 92و93
هارون گفت: «برادرجان، ریش مرا چرا چسبیدهای؟ آخر، ترسیدم که اگر شدت عمل بهخرج دهم، بعداً بگویی: ’بین بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سفارشم را دربارۀ اصلاح امور رعایت نکردی!‘» 94
بعد، موسی رو به سامری کرد: «منظورت چه بود از این کار ابلهانه؟!» 95
گفت: «من مجسمهسازی بلدم و مردم بلد نیستند. نصفهنیمه به حرفهایت ایمان آوردم؛ ولی همان را هم بیخیال شدم. مجسمهای ساختم و گوسالهپرستی کردم. اینطوری هواوهوسم این کار زشت را در نظرم رنگولعاب داد.» 96
موسی گفت: «بهخاطر این کار زشتت، به چنان وحشت و وسواسی در زندگی دچار شوی که هرکس پیشت بیاید، بگویی: ’دست به من نزن!‘ برو منتظر مرگت باش که ردخور ندارد! حالا نگاه کن به معبودت که یکریز عبادتش میکردی. چنان ریزریزش کنیم و تکههایش را در دریا بپراکنیم که نگو و نپرس. 97
مردم! بدانید معبود شما فقط خدایی است که معبودی جز او نیست. او همه چیز را میداند.» 98
ای پیامبر، برخی داستانهای گذشته را اینطور برایت تعریف میکنیم. از طرف خودمان هم به تو قرآن را دادیم. 99
آنهایی که ازدستورهای نجاتبخشش رو بگردانند،قیامت بار سنگینی بهدوش میکشندکه همیشه وبال گردنشان است.بله، بارشان بد باری است روز قیامت! 100و101
آن روز، در شیپور قیامت دمیده میشود. گناهکارها را با چشمهای کوروکبود احضار میکنیم. 102
آهسته به هم میگویند: «برزخ، پیشِ اینجا، ده روز بیشتر نبود!» 103
ما خوب میفهمیم چه میگویند، وقتی واقعبینترینِ آنها میگوید: «ده روز؟! فوقش یک روز آنجا ماندیم!» 104
از تو دربارۀ وضع کوهها در قیامت میپرسند. بگو: «خدا متلاشی و پخشوپلایشان میکند 105
و زمین را بهصورت دشتی صاف درمیآورد؛ 106
طوریکه اصلاً پستی و بلندی در آن نمیبینی.» 107
آن روز، همه برای حضور در صحنۀ قیامت، بیچونوچرا دنبال فریاد اسرافیل راه میافتند. در برابر خدای رحمان، نفَسها در سینه حبس شده است و جز صدای قدمها، هیچ نمیشنوی. 108
آن روز، شفاعتِ کسی سودی ندارد، مگر آنکه خدای رحمان به او اجازه بدهد و حرفش را تأیید کند. 109
خدا سرنوشت مجرمان در قیامت و سرگذشت آنها در دنیا را میداند؛ ولی آنها به چیزی از علمش دسترسی ندارند. 110
در برابر خدای زنده و پاینده، بیچارگی از چهرهها میبارد. هر بیدینی که بارِ ستمی بهدوش دارد، ناامید است و دستخالی 111
و هرکه در کار خوب دستی داشته باشد، بهشرط باایمانبودن، نه از بیعدالتی میترسد و نه از حقکُشی. 112
قرآن را اینچنین به زبان رسای عربی فرستادیم و در آن هشدارهای گوناگون گنجاندیم؛ شاید مردم دست از لجبازی بردارند یا اینکه مایۀ یادآوریشان شود. 113
بلندمرتبه است خدایی که فرمانروای راستین جهان هستی است. ای پیامبر، قبل از دستور جبرئیل، در خواندن آیههایی که شبِ قدر فرستادیم، عجله نکن و بگو: «خدایا، علمم را بیشتر کن.» 114
به آدم سفارش کردیم نزدیک آن درخت نشود؛ ولی فراموش کرد. در کل، برای عمل به آن سفارش، در او عزم جدّی ندیدیم. 115
وقتی به فرشتگان دستور دادیم «در برابر آدم سجده کنید»، همه سجده کردند، جز ابلیس که خودداری کرد. 116
به آدم هشدار دادیم: «این ابلیس دشمن تو و همسر توست. نکند گولتان بزند و از این باغ بیرونتان کند که برای گذران زندگی به دردسر میافتی! 117
اینجا که باشی، نه گرسنه میشوی، نه برهنه 118
و نه تشنه میشوی، نه آفتابزده.» 119
ولی شیطان زیر پایش نشست و درِ گوشش خواند: «آیا درختی نشانت بدهم که با خوردن میوهاش به زندگی جاودان و ریاست بیپایان برسی؟» 120
سرانجام، آدم و همسرش از آن خوردند و اندام جنسیشان آشکار شد! شروع کردند به چسباندن برگ درختهای باغ به خودشان! اینطور شدکه آدم، هم به سفارش خدا گوش نکرد، هم به آن سراب نرسید.{این هدف ابتدایی، مقدمهای بود برای هدف اصلی او: بیآبروکردن آدم و حوّا و نالایقکردنشان برای رسیدن به کمال و نمایندۀ خدا شدن.} 121
بعد، خدا او را برگزید: به او لطف کرد و دستش را گرفت. 122
سپس به آدم و شیطان دستور داد: «همگیتان از این مرتبه پایین بروید. روی زمین هم، دشمنِ هم خواهید بود. اگر راه نجاتی جلوی پایتان گذاشتم که میگذارم، هرکه قدم در آن راه بگذارد، گمراه و بدبخت نمیشود 123
و هرکه از یاد و نام من روگردان شود، درسختی و فشار زندگی میکند. روز قیامت هم، چشمش را بر صحنههای خوشایند میبندیم.»{تنها راه نجات از مشکلات دستوپاگیر زندگی مراقبت از رفتار است.} 124
اعتراض میکند: «خدایا، من که در دنیا چشمهایم میدید. پس چرا کور محشورم کردی؟!» 125
خدا میفرماید: «آن موقع، آیههایمان را نشانت دادیم و تو فراموششان کردی. حالا امروز خودت فراموش میشوی!» 126
کسی را که از راه و رسم بندگی خارج شود و به آیههای خدا ایمان نیاورد، اینطور مجازات میکنیم. البته که عذاب آخرت زجرآورتر است و طولانیتر! 127
مگر همین برای بیداری مردم کافی نیست که نسلهای فراوانی را قبل از آنها نابود کردیم و حالا اینها در خانههایشان رفتوآمد میکنند؟! اینها برای مردم عاقل مایۀ عبرت است. 128
اگر خدا مقدّر نکرده بود که مردم مدت معیّنی در زمین زندگی کنند، عذاب در حقّشان حتمی میشد! 129
با توجه به همۀ آنچه در این سوره گفتیم، در برابر حرفهای بیربط و نیشدارِ بتپرستها صبوری کن. قبل از طلوع و غروب آفتاب، خدا را از سرِ سپاس، به پاکی یاد کن و در ساعاتی از شبانهروز هم تسبیحش را بگو؛ به این امید که به قضا و قدرِ الهی راضی شوی. 130
همچنین، به امکانات مادی و زودگذری چشم ندوز که برای آزمایشِ گروههایی از جماعتِ بیدین، به آنها دادهایم. رزقوروزی خدا در آخرت، بهتر است و ماندگارتر. 131
به خانوادهات سفارش کن نماز بخوانند. خودت هم به آن مداومت کن. البته به نمازِ تو نیاز نداریم، ماییم که نیاز تو را برطرف میکنیم. عاقبتبهخیری هم در مراقبتِ از رفتار است. 132
بتپرستهای مکه پرسیدند: «چرا محمد از طرف خدا برایمان معجزهای نمیآورَد؟!» مگر همین قرآن را برایشان نفرستادیم که شامل حقایق کتابهای آسمانی گذشته است؟! 133
اگر هنوز قرآننیامده، با عذابی نابودشان مىکردیم، حتماً اعتراض مىکردند: «خدایا، چرا پیامبرى برایمان نفرستادى تا قبل از آنکه خواروزار شویم، از آیههای تو پیروى کنیم؟!» 134
هشدارشان بده: «ما و شما همه چشمبهراهیم. پس چشمبهراه بمانید! بههمین زودیها میفهمید که رهروانِ راهِ درست و راهیافتگان، کیاناند؟!» 135

