قرآن ترجمه، سوره شعرا آیات 20 تا 39
قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّینَ ﴿٢٠﴾
موسی گفت: «در آن لحظهای که آن کار را کردم، چه میدانستم اینطور میشود! 20
فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْمًا وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿٢١﴾
بعدش هم، چون از بیعدالتیتان میترسیدم، پا به فرار گذاشتم. این گذشت، تا اینکه خدا حکمت یادم داد و پیامبرم کرد. 21
وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿٢٢﴾
تازه، این چه منّتی است که سرِ من میگذاری که کودککشی بهراه انداختی و مرا از پدر و مادرم جدا کردی؟!» 22
قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِینَ ﴿٢٣﴾
فرعون به حرف اول موسی برگشت: «خب، صاحبِ جهانیان چیست؟!» 23
قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا ۖ إِن کُنتُم مُّوقِنِینَ ﴿٢٤﴾
پاسخ داد: «همان صاحب آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست؛ البته اگر یقین پیدا میکنید...» 24
قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ ﴿٢٥﴾
فرعون به اطرافیانش گفت: «نمیشنوید؟!» 25
قَالَ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ ﴿٢٦﴾
موسی ادامه داد: «... صاحباختیار شما و نیاکان شما...» 26
قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ ﴿٢٧﴾
فرعون باز وسط پرید: «این پیامبری که برایتان فرستاده شده، واقعاً دیوانه است!» 27
قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا ۖ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٢٨﴾
موسی دوباره ادامه داد: «... صاحب مشرق و مغرب و آنچه میان آنهاست؛ البته اگر عقلتان را بهکار بیندازید.» 28
قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَٰهًا غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ ﴿٢٩﴾
فرعون تهدید کرد: «اگر صاحباختیاری غیر از من انتخاب کنی، به سیاهچال میاندازمت.» 29
قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُّبِینٍ ﴿٣٠﴾
پاسخ داد: «حتی اگر برایت معجزههایی واضح آورده باشم؟!» 30
قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿٣١﴾
گفت: «اگر راست میگویی، خب نشانمان بده.» 31
فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُّبِینٌ ﴿٣٢﴾
موسی چوبدستیاش را انداخت. یکدفعه ماری واقعی شد! 32
وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ ﴿٣٣﴾
دستش را هم از زیر بغلش بیرون آورد. ناگهان جلوی چشم حضّار درخشان شد! 33
قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَٰذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ ﴿٣٤﴾
فرعون به اطرافیانش گفت: «این مرد واقعاً جادوگر کاربلدی است! 34
یُرِیدُ أَن یُخْرِجَکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ﴿٣٥﴾
نقشهاش این است که با جادویش از کشورتان بیرونتان کند. نظرتان چیست؟» 35
قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿٣٦﴾
مشاوران فرعون گفتند: «موسی و برادرش هارون را چند روزی دستبهسر کن و مأمورانی را به تمام شهرها بفرست 36
یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ ﴿٣٧﴾
تا همۀ جادوگرهای کاربلد مصر را پیشت بیاورند.» 37
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقَاتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ ﴿٣٨﴾
جادوگرها را در روزی معیّن به وعدهگاه آوردند. 38
وَقِیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ ﴿٣٩﴾
به مردم هم گفتند: «سرِ قرار جمع میشوید تااگر جادوگرها پیروز شدند، تشویقشان کنیم؟» 39و40
قَالَ فَعَلْتُهَا إِذًا وَأَنَا مِنَ الضَّالِّینَ ﴿٢٠﴾
موسی گفت: «در آن لحظهای که آن کار را کردم، چه میدانستم اینطور میشود! 20
فَفَرَرْتُ مِنکُمْ لَمَّا خِفْتُکُمْ فَوَهَبَ لِی رَبِّی حُکْمًا وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُرْسَلِینَ ﴿٢١﴾
بعدش هم، چون از بیعدالتیتان میترسیدم، پا به فرار گذاشتم. این گذشت، تا اینکه خدا حکمت یادم داد و پیامبرم کرد. 21
وَتِلْکَ نِعْمَةٌ تَمُنُّهَا عَلَیَّ أَنْ عَبَّدتَّ بَنِی إِسْرَائِیلَ ﴿٢٢﴾
تازه، این چه منّتی است که سرِ من میگذاری که کودککشی بهراه انداختی و مرا از پدر و مادرم جدا کردی؟!» 22
قَالَ فِرْعَوْنُ وَمَا رَبُّ الْعَالَمِینَ ﴿٢٣﴾
فرعون به حرف اول موسی برگشت: «خب، صاحبِ جهانیان چیست؟!» 23
قَالَ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا ۖ إِن کُنتُم مُّوقِنِینَ ﴿٢٤﴾
پاسخ داد: «همان صاحب آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست؛ البته اگر یقین پیدا میکنید...» 24
قَالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَلَا تَسْتَمِعُونَ ﴿٢٥﴾
فرعون به اطرافیانش گفت: «نمیشنوید؟!» 25
قَالَ رَبُّکُمْ وَرَبُّ آبَائِکُمُ الْأَوَّلِینَ ﴿٢٦﴾
موسی ادامه داد: «... صاحباختیار شما و نیاکان شما...» 26
قَالَ إِنَّ رَسُولَکُمُ الَّذِی أُرْسِلَ إِلَیْکُمْ لَمَجْنُونٌ ﴿٢٧﴾
فرعون باز وسط پرید: «این پیامبری که برایتان فرستاده شده، واقعاً دیوانه است!» 27
قَالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَمَا بَیْنَهُمَا ۖ إِن کُنتُمْ تَعْقِلُونَ ﴿٢٨﴾
موسی دوباره ادامه داد: «... صاحب مشرق و مغرب و آنچه میان آنهاست؛ البته اگر عقلتان را بهکار بیندازید.» 28
قَالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلَٰهًا غَیْرِی لَأَجْعَلَنَّکَ مِنَ الْمَسْجُونِینَ ﴿٢٩﴾
فرعون تهدید کرد: «اگر صاحباختیاری غیر از من انتخاب کنی، به سیاهچال میاندازمت.» 29
قَالَ أَوَلَوْ جِئْتُکَ بِشَیْءٍ مُّبِینٍ ﴿٣٠﴾
پاسخ داد: «حتی اگر برایت معجزههایی واضح آورده باشم؟!» 30
قَالَ فَأْتِ بِهِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ ﴿٣١﴾
گفت: «اگر راست میگویی، خب نشانمان بده.» 31
فَأَلْقَىٰ عَصَاهُ فَإِذَا هِیَ ثُعْبَانٌ مُّبِینٌ ﴿٣٢﴾
موسی چوبدستیاش را انداخت. یکدفعه ماری واقعی شد! 32
وَنَزَعَ یَدَهُ فَإِذَا هِیَ بَیْضَاءُ لِلنَّاظِرِینَ ﴿٣٣﴾
دستش را هم از زیر بغلش بیرون آورد. ناگهان جلوی چشم حضّار درخشان شد! 33
قَالَ لِلْمَلَإِ حَوْلَهُ إِنَّ هَٰذَا لَسَاحِرٌ عَلِیمٌ ﴿٣٤﴾
فرعون به اطرافیانش گفت: «این مرد واقعاً جادوگر کاربلدی است! 34
یُرِیدُ أَن یُخْرِجَکُم مِّنْ أَرْضِکُم بِسِحْرِهِ فَمَاذَا تَأْمُرُونَ ﴿٣٥﴾
نقشهاش این است که با جادویش از کشورتان بیرونتان کند. نظرتان چیست؟» 35
قَالُوا أَرْجِهْ وَأَخَاهُ وَابْعَثْ فِی الْمَدَائِنِ حَاشِرِینَ ﴿٣٦﴾
مشاوران فرعون گفتند: «موسی و برادرش هارون را چند روزی دستبهسر کن و مأمورانی را به تمام شهرها بفرست 36
یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ ﴿٣٧﴾
تا همۀ جادوگرهای کاربلد مصر را پیشت بیاورند.» 37
فَجُمِعَ السَّحَرَةُ لِمِیقَاتِ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ ﴿٣٨﴾
جادوگرها را در روزی معیّن به وعدهگاه آوردند. 38
وَقِیلَ لِلنَّاسِ هَلْ أَنتُم مُّجْتَمِعُونَ ﴿٣٩﴾
به مردم هم گفتند: «سرِ قرار جمع میشوید تااگر جادوگرها پیروز شدند، تشویقشان کنیم؟» 39و40

