«حمید» بعد از سربازی تصمیم دارد برای کار به نمایشگاه ماشین «دایی منصور» برود، ولی پدرش مخالف است. حمید در حین کار متوجه میشود فردی به نام «فرامرزی» که از مشتریان دائم نمایشگاه است، در کارهای خلاف دست دارد؛ اما داییاش ....
«حمید» بعد از سربازی تصمیم دارد برای کار به نمایشگاه ماشین «دایی منصور» برود، ولی پدرش مخالف است. با این حال او به نزد دایی اش رفته و به کار مشغول میشود. مادرش معتقد است که او در سربازی طمعکار شده و به همین دلیل قصد دارد نزد دایی اش در نمایشگاه کار کند. حمید در حین کار در نمایشگاه متوجه میشود فردی به نام «فرامرزی» که از مشتریان دائم نمایشگاه است، در کارهای خلاف و نادرست دست دارد؛ اما دایی اش از او می خواهد که در این امور دخالت نکند و برای او تنها پول آدمهایی مانند فرامرزی مهم است نه کسب و کارشان.
حمید که از این این موضوع ناراحت شده، آن را برای دوستش، میلاد، تعریف میکند. آنها حین گفتوگو با هم وسوسه می شوند که با فرامرزی وارد مذاکره شده و مانند او، از راه کارهای خلاف، پولدار شوند. سرانجام حمید با فرامرزی صحبت میکند و در مقابل، فرامرزی نیز او را تهدید می کند. دایی منصور از این کار ناراحت شده و دوباره از او می خواهد که به این مسائل ورورد نکند، اما ....
«حمید» بعد از سربازی تصمیم دارد برای کار به نمایشگاه ماشین «دایی منصور» برود، ولی پدرش مخالف است. با این حال او به نزد دایی اش رفته و به کار مشغول میشود. مادرش معتقد است که او در سربازی طمعکار شده و به همین دلیل قصد دارد نزد دایی اش در نمایشگاه کار کند. حمید در حین کار در نمایشگاه متوجه میشود فردی به نام «فرامرزی» که از مشتریان دائم نمایشگاه است، در کارهای خلاف و نادرست دست دارد؛ اما دایی اش از او می خواهد که در این امور دخالت نکند و برای او تنها پول آدمهایی مانند فرامرزی مهم است نه کسب و کارشان.
حمید که از این این موضوع ناراحت شده، آن را برای دوستش، میلاد، تعریف میکند. آنها حین گفتوگو با هم وسوسه می شوند که با فرامرزی وارد مذاکره شده و مانند او، از راه کارهای خلاف، پولدار شوند. سرانجام حمید با فرامرزی صحبت میکند و در مقابل، فرامرزی نیز او را تهدید می کند. دایی منصور از این کار ناراحت شده و دوباره از او می خواهد که به این مسائل ورورد نکند، اما ....
از ایرانصدا بشنوید
حضرت سعدی، استاد سخن پارسی، در قصیدهای میسراید: «نابرده رنج، گنج میسر نمیشود/ مزد آن گرفت جان برادر، که کار کرد».
بیگمان در یک شب نمیتوان راه صدساله را پیمود. پول یا مالی که یک شبه به دست میآید، یک شبه نیز از دست خواهد رفت. زیادهخواهی، بدون تلاش کردن در زندگی، بینتیجه است. همه اینها توصیفی است از جان کلام کتاب «خاله سما» که به سمع و نظر شما مخاطبان ارجمند میرسد.
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزماندریافتتعداد پخش


کاربر مهمان
کاربر مهمان