- 11816
- 1000
- 1000
- 1000
دستهای گرم آن دیوانه
ماجرای داستان به دهه 1930 میلادی در کشور اسپانیا باز میگردد؛ به دوران انقلاب جمهوری که در پی اوجگیری امواج عظیم مخالفتهای مردمی، با استعفای پادشاه این کشور یعنی «آلفونس سیزدهم» در چهاردهم آوریل 1931 آغاز شد و تا سال 1939 ادامه یافت.
در آخرین ساعات تعقیب و گریز، گروهی از جمهوری خواهان اسپانیا به اسارت گرفته شدهاند و در انتهای برج یک قلعه نظامی، محبوس هستند. پس از آن که «گارسیا» در اثر جراحات وارده از برخورد گلوله جان سپرد، اسیران در بند، دریافتند که وقتی چنین پایانی در انتظارشان است، چرا باید برای لقمه نانی تن به حقارت دهند و ارزشهای انسانی را به قربانگاه دشمن ببرند؟!
فردای آن روز، جمهوریخواهان را به محوطه باز استراحتگاه آوردند و دو نفر دیگر را به جوخه تیرباران سپردند. «ماسیاس و مانوئل» به خواست یکی از فرماندهان قوای فالانژ، یعنی «خووان میخل» که اتفاقا برادرزن ماسیاس بود، موقتا از مرگ رهیدند و بعد هم برای کار به آشپزخانه قلعه سپرده شدند.
خووان میخل درصدد کمک به ماسیاس بود. البته در ازای انتخاب او. زندگی یا مرگ؟! انتخاب دشواری در پیش روی ماسیاس قرار گرفته بود. آیا او، جمهوریخواه انقلابی عدالتگرایی که بیش از دیگران به ارزشهای انسانی که در جبهه جمهوریخواهان وجود داشت، واقف بود؟ در این مرحله تن به حقارت جنونزدگی میسپرد و به جای خود، لژیونر زندانی دیوانهای را که به خاطر جنون و تمرد به بیست سال حبس محکوم شده بود، در برابر جوخه اعدام قرار میداد؟!
در آخرین ساعات تعقیب و گریز، گروهی از جمهوری خواهان اسپانیا به اسارت گرفته شدهاند و در انتهای برج یک قلعه نظامی، محبوس هستند. پس از آن که «گارسیا» در اثر جراحات وارده از برخورد گلوله جان سپرد، اسیران در بند، دریافتند که وقتی چنین پایانی در انتظارشان است، چرا باید برای لقمه نانی تن به حقارت دهند و ارزشهای انسانی را به قربانگاه دشمن ببرند؟!
فردای آن روز، جمهوریخواهان را به محوطه باز استراحتگاه آوردند و دو نفر دیگر را به جوخه تیرباران سپردند. «ماسیاس و مانوئل» به خواست یکی از فرماندهان قوای فالانژ، یعنی «خووان میخل» که اتفاقا برادرزن ماسیاس بود، موقتا از مرگ رهیدند و بعد هم برای کار به آشپزخانه قلعه سپرده شدند.
خووان میخل درصدد کمک به ماسیاس بود. البته در ازای انتخاب او. زندگی یا مرگ؟! انتخاب دشواری در پیش روی ماسیاس قرار گرفته بود. آیا او، جمهوریخواه انقلابی عدالتگرایی که بیش از دیگران به ارزشهای انسانی که در جبهه جمهوریخواهان وجود داشت، واقف بود؟ در این مرحله تن به حقارت جنونزدگی میسپرد و به جای خود، لژیونر زندانی دیوانهای را که به خاطر جنون و تمرد به بیست سال حبس محکوم شده بود، در برابر جوخه اعدام قرار میداد؟!
از ایرانصدا بشنوید
آنچه خواهید شنید، حکایت سفری است که ما را با یک واقعه تاریخ سیاسی جهان آشنا میکند؛ روایت دوران تفرقه در میان جمهوریخواهان اسپانیا، آن هم به خاطر نبود رهبری واحد و هوشمند، نداشتن انسجام فکری و عملی، تکیه به کمک نیروهای خارجی، افراطیگری و مواضع ضد مذهبی از سوی پارهای از دستههای سیاسی و نیز درگیریهای شدید...
انقلابیون پس از سه سال جنگ، عرصه را خالی کردند و به نیروهای فرانشیست و سلطنتطلب «ژنرال فرانکو» و متحدان متجاوز ایتالیاییاش سپردند. فرجام این واقعه سراسر درس و تجربه و اندرز برای هر انقلابی حقطلب و هر مبارز راه عدالت و آزادی است.
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزماندریافتتعداد پخش


کاربر مهمان
کاربر مهمان