«آرین»، «بامداد»، «انوش» و «افشان» چهار فرزند خانواده «نظرآهاری» هستند. آرین، کوچکترین فرزند «حاج عماد نظر آهاری» به خانه پدریاش در روستای «آهار» برمیگردد. سومین سالگرد فوت مادرش است و قرار است بهزودی وصیتنامهی پدر خوانده شود....
درواقع این وصیتی است که «حاج عماد» کرده است. او خواسته تا زمان سومین سالگرد فوت مادر، کسی از محتوای وصیتنامه اطلاع نداشته باشد.
«انوش»، پسر دوم خانواده، برای دیدن آرین از راه میرسد. مشاجرهای بین او و «منصور» که سرایدار قدیمی خانه است، درمیگیرد؛ ظاهراً گلدان عتیقهای سهواً شکسته شده و منصور با تصور این که این گلدان اهمیتی برای بچهها ندارد، آن را جلوی در گذاشته است.
در این مشاجره، صدای انوش بالا میرود و منصور به شدت احساس دلخور میشود.
انوش بابت رفتار بدش از منصور عذرخواهی می کند و منصور با دلخوری کوتاه میآید. اما گلدانه (همسر منصور) که طی این سالها بسیار آزرده شده، اندوهگین وارد می شود و از رفتار بچهها اظهار ناراحتی میکند.
آقا و خانم نظرآهاری، همیشه، همانند دیگر اعضای خانواده با منصور و گلدانه رفتار میکردند و حالا سه سال است که آنها بدون حقوق و بی هیچ رسیدگی، به حال خودشان رها شدهاند. گلدانه به منصور میگوید باید از این خانه برویم.
انوش به دنبال آنها میرود و راضیشان میکند که بمانند. گلدانه و منصور هم میپذیرند. از طرف دیگر، سروکله «بامداد» هم پیدا میشود.
همه نگران «افشان» هستند که هنوز به آهار نرسیده است. برف سنگینی باریده و تلفنهای همراه هم قطع است....
درواقع این وصیتی است که «حاج عماد» کرده است. او خواسته تا زمان سومین سالگرد فوت مادر، کسی از محتوای وصیتنامه اطلاع نداشته باشد.
«انوش»، پسر دوم خانواده، برای دیدن آرین از راه میرسد. مشاجرهای بین او و «منصور» که سرایدار قدیمی خانه است، درمیگیرد؛ ظاهراً گلدان عتیقهای سهواً شکسته شده و منصور با تصور این که این گلدان اهمیتی برای بچهها ندارد، آن را جلوی در گذاشته است.
در این مشاجره، صدای انوش بالا میرود و منصور به شدت احساس دلخور میشود.
انوش بابت رفتار بدش از منصور عذرخواهی می کند و منصور با دلخوری کوتاه میآید. اما گلدانه (همسر منصور) که طی این سالها بسیار آزرده شده، اندوهگین وارد می شود و از رفتار بچهها اظهار ناراحتی میکند.
آقا و خانم نظرآهاری، همیشه، همانند دیگر اعضای خانواده با منصور و گلدانه رفتار میکردند و حالا سه سال است که آنها بدون حقوق و بی هیچ رسیدگی، به حال خودشان رها شدهاند. گلدانه به منصور میگوید باید از این خانه برویم.
انوش به دنبال آنها میرود و راضیشان میکند که بمانند. گلدانه و منصور هم میپذیرند. از طرف دیگر، سروکله «بامداد» هم پیدا میشود.
همه نگران «افشان» هستند که هنوز به آهار نرسیده است. برف سنگینی باریده و تلفنهای همراه هم قطع است....
از ایرانصدا بشنوید
کتاب گویای « بازگشت به خانه پدری » در قالب داستانی شیرین، به اهمیت بنیان خانواده، به عنوان کانون مهر و محبّت و اصلیترین نهاد اجتماعی اشاره دارد. شنیدن این کتاب را به شما پیشنهاد میکنیم.
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
تصاویر
از همین گوینده
-
-
-
-
-
-
ماجراهای شرلوک هولمز: این داستان دوچرخه سوار تنها\
-
-
-
-


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان