- 10904
- 1000
- 1000
- 1000
خورشید و خاکستر
«خولی» از افراد حکومت «بنی امیه» بود. وی در جریان نبرد کربلا، مأمور آوردن سرِ بریده «امام حسین (ع)» از کربلا به کوفه نزد «عبدالله بن زیاد» بود. او سرانجام در سال 66 هجری در کوفه در قیام «مختار بن ثقفی» کشته شد.
«نوار»، همسر «خولی بن یزید اصبحی» در خواب چیزهای وهمانگیز و گنگی میبیند که او را دچار حالتی بیمارگونه کرده است. در حالتی میان خواب و بیداری سخنان هزیان گونهای بر زبان میآورد. سر و صدای او باعث می شود تا «عیوف»، همسر دیگر خولی، به کنارش بیاید. عیوف سعی میکند نوار را آرام کند، اما نمیتواند. نوار در تب میسوزد و هزیان میگوید. او در خواب نشانههای عجیب و غریبی دیده است. عیوف به او میگوید که اینها همه به خاطر خواب نابهنگام است.
نوار از خانه بیرون میزند. میخواهد به کوچه برود. اما عیوف مانع میشود. در حین این کشمکش، دو سوار از مقابل خانه آنها عبور میکنند. سواران «خولی» و «حُمَید بن مُسلم اَزْدی» هستند. آنها مأموریت دارند که خودشان را به دارالحکومه برسانند و خبر پیروزی در جنگ را به «عبید الله بن زیاد» برسانند. در ضمن، خولی ارمغانی گرانقدر و مهم برای ابن زیاد دارد و آن چیزی نیست جز سر مبارک «امام حسین (ع)». بعد از توقفی کوتاه و غروب خورشید، به سمت دارالحکومه میروند و با ممانعت نگهبانان مواجه میشوند.
«نوار»، همسر «خولی بن یزید اصبحی» در خواب چیزهای وهمانگیز و گنگی میبیند که او را دچار حالتی بیمارگونه کرده است. در حالتی میان خواب و بیداری سخنان هزیان گونهای بر زبان میآورد. سر و صدای او باعث می شود تا «عیوف»، همسر دیگر خولی، به کنارش بیاید. عیوف سعی میکند نوار را آرام کند، اما نمیتواند. نوار در تب میسوزد و هزیان میگوید. او در خواب نشانههای عجیب و غریبی دیده است. عیوف به او میگوید که اینها همه به خاطر خواب نابهنگام است.
نوار از خانه بیرون میزند. میخواهد به کوچه برود. اما عیوف مانع میشود. در حین این کشمکش، دو سوار از مقابل خانه آنها عبور میکنند. سواران «خولی» و «حُمَید بن مُسلم اَزْدی» هستند. آنها مأموریت دارند که خودشان را به دارالحکومه برسانند و خبر پیروزی در جنگ را به «عبید الله بن زیاد» برسانند. در ضمن، خولی ارمغانی گرانقدر و مهم برای ابن زیاد دارد و آن چیزی نیست جز سر مبارک «امام حسین (ع)». بعد از توقفی کوتاه و غروب خورشید، به سمت دارالحکومه میروند و با ممانعت نگهبانان مواجه میشوند.
از ایرانصدا بشنوید
قصه «خورشید و خاکستر» روایت تراژیک و شنیدنی «خولی» و دو همسرش «عیوف» و «نوار» است که هر دو سخت دل بسته اهل بیت عترت و طهارت بودند. آن هنگام که خولی به ناچار سر بریده «امام حسین (ع)» را به خانه برد، تا در فرصت مناسب به کاخ «عبید الله بن زیاد» ببرد، همسرانش متوجه شدند و او را گفتند: وای بر تو! مردم طلا و نقره به خانههاشان میبرند و تو سر فرزندِ رسول خدا (ص) را به خانه آورده ای!؟...
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزماندریافتتعداد پخش
تصاویر
از همین گوینده
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
ماجراهای شرلوک هولمز: این داستان دوچرخه سوار تنها\


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان