پسر جوانی به نام «قنبر» که دلش میخواهد او را امید صدا کنند، بهطور اتفاقی با مردی به نام اقبالی آشنا میشود. اقبالی ادعا میکند به تازگی از خارج برگشته و به قنبر پیشنهاد میدهد مدیرعامل شرکتش شود. اما این شرکت مرموز است و در ادامه ...
قنبر، تک فرزندِ پدر و مادری است که او را بسیار دوست دارند. آنها برای به دنیا آمدن قنبر نذر و نیاز فراوانی کردهاند و هرسال در ماه رمضان نذری میدهند. اما قنبر که به تازگی مدیرعامل شرکت آقای اقبالی شده، اصرار دارد که او را «امید» صدا بزنند.
او با وجود اینکه مدیرعامل است، از بسیاری از ماجراهای شرکت بیخبر است. مستخدمی که به تازگی وارد شرکت شده، سعی دارد از کالاهای وارد شده در انبار سردربیاورد، اما به طرز مشکوکی کشته میشود و قنبر به جرم قتل او دستگیر میشود و ...
قنبر، تک فرزندِ پدر و مادری است که او را بسیار دوست دارند. آنها برای به دنیا آمدن قنبر نذر و نیاز فراوانی کردهاند و هرسال در ماه رمضان نذری میدهند. اما قنبر که به تازگی مدیرعامل شرکت آقای اقبالی شده، اصرار دارد که او را «امید» صدا بزنند.
او با وجود اینکه مدیرعامل است، از بسیاری از ماجراهای شرکت بیخبر است. مستخدمی که به تازگی وارد شرکت شده، سعی دارد از کالاهای وارد شده در انبار سردربیاورد، اما به طرز مشکوکی کشته میشود و قنبر به جرم قتل او دستگیر میشود و ...
از ایرانصدا بشنوید
ماجرای پلیسی و جالبی که با روزهای ماه مبارک رمضان و حال و هوای آن همراه شده است. شنیدن آن را، به ویژه در ماه رمضان، پیشنهاد میکنیم.
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
تصاویر
از همین گوینده
-
-
-
-
-
-
-
ماجراهای شرلوک هولمز: این داستان دوچرخه سوار تنها\
-
-
-


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان