- 44891
- 1000
- 1000
- 1000
قصههای هزار و یک نصف شب
کتاب «قصههای هزارویک نصف شب» مجموعهای از چند داستان کوتاه و طنز است که در آن همهی ماجراها بهلحاظ زمانی در نیمهشب و بهلحاظ مکانی در هواپیما اتفاق میافتد.
این جملهی حکیمانه و قاطع را مسافر دیگری گفت که کاملاً جوگیر به نظر میرسید. سخنرانِ ماجرا نگاهی حاکی از تأیید و اندکی تحسین به او انداخت و حرفهایش را پی گرفت؛ مخصوصاً حالا که میدید همه با اشتیاق رسماً و عملاً به اباطیل او گوش میدهند و حتی به تعبیری گوشِ جان میسپارند!
- اینهام که همهش فکر پولن، همهش فکر سودن، کی به فکر مسافره؟ گفتن ارزون درمیآریم که بلیت هم گرون نشه. همینجوری هم گرونه خداوکیلی. خلاصه که جعبهی سیاه روش سوار نکردن، همینجور با تف ساختن رفت. حالا اگه بیفته و بمیریم، دیگه جعبه و صندوق و اینجور چیزا هم نیست که به بازماندهها بگن واسه چی مُردیم. یعنی کلاً قابل پیگیری هم نیست!
نکتهی جالب در این میان، آن بود که همه حین گفتن و شنیدن این حرفها کارتهای پروازشان را به متصدی مربوطه میدادند، بررسی میشد و سوار اتوبوس میشدند تا به سمت هواپیما بروند! یکی در این میان حکمی دقیق صادر کرد که بنا به محاسبات فنی مهندسی، این هواپیما در کیلومتر بیستویک سقوط خواهد کرد و دیگر مسافران حین تأیید دستهجمعی کیلومتر دقیق سقوط هواپیما، سوار اتوبوس شدند!
اتوبوس که به هواپیمای موردنظر رسید، معلوم شد خبری از هواپیمای یاک140 نیست. هواپیمای نسبتاً بزرگ و اصطلاحاً پهنپیکری بود که هرچه نام داشت، قطعاً هیچ ربطی به طیارهای که مسافران دربارهاش حرف زده بودند نداشت؛ اما این بار، ضربالمثل «مردم عقلشون به چشمشونه» گویی بلاموضوع بود و عمل نکرد! به تعبیری مردم ترجیح دادند به شنیدههایشان و بحث شیرین شایعه پایبند بمانند، نه آنچه که میدیدند. با چنین جوی همه سوار هواپیما شدند... .
این جملهی حکیمانه و قاطع را مسافر دیگری گفت که کاملاً جوگیر به نظر میرسید. سخنرانِ ماجرا نگاهی حاکی از تأیید و اندکی تحسین به او انداخت و حرفهایش را پی گرفت؛ مخصوصاً حالا که میدید همه با اشتیاق رسماً و عملاً به اباطیل او گوش میدهند و حتی به تعبیری گوشِ جان میسپارند!
- اینهام که همهش فکر پولن، همهش فکر سودن، کی به فکر مسافره؟ گفتن ارزون درمیآریم که بلیت هم گرون نشه. همینجوری هم گرونه خداوکیلی. خلاصه که جعبهی سیاه روش سوار نکردن، همینجور با تف ساختن رفت. حالا اگه بیفته و بمیریم، دیگه جعبه و صندوق و اینجور چیزا هم نیست که به بازماندهها بگن واسه چی مُردیم. یعنی کلاً قابل پیگیری هم نیست!
نکتهی جالب در این میان، آن بود که همه حین گفتن و شنیدن این حرفها کارتهای پروازشان را به متصدی مربوطه میدادند، بررسی میشد و سوار اتوبوس میشدند تا به سمت هواپیما بروند! یکی در این میان حکمی دقیق صادر کرد که بنا به محاسبات فنی مهندسی، این هواپیما در کیلومتر بیستویک سقوط خواهد کرد و دیگر مسافران حین تأیید دستهجمعی کیلومتر دقیق سقوط هواپیما، سوار اتوبوس شدند!
اتوبوس که به هواپیمای موردنظر رسید، معلوم شد خبری از هواپیمای یاک140 نیست. هواپیمای نسبتاً بزرگ و اصطلاحاً پهنپیکری بود که هرچه نام داشت، قطعاً هیچ ربطی به طیارهای که مسافران دربارهاش حرف زده بودند نداشت؛ اما این بار، ضربالمثل «مردم عقلشون به چشمشونه» گویی بلاموضوع بود و عمل نکرد! به تعبیری مردم ترجیح دادند به شنیدههایشان و بحث شیرین شایعه پایبند بمانند، نه آنچه که میدیدند. با چنین جوی همه سوار هواپیما شدند... .
از ایرانصدا بشنوید
«قصههای هزارویک نصفشب» خندهدارترین مجموعه داستان تاریخ بشریت و حومه است؛ یا دستکم خندهدارترین مجموعه داستان جهان، یا حداقل ایران و یا احتمالاً تهران. شاید هم خندهدارترین مجموعه داستانی است که میتوان پیدا کرد! شاید هم نباشد! تنها راه برونرفت از نادانی و گمراهی این است که خود «قصههای هزارویک نصفشب» را بخوانید.
امتیاز
کیفیت هنری و اجرای صداپیشگان
محتوا و داستان
فصل ها
-
عنوانزمانتعداد پخش
-
-
-
-
-


کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان
کاربر مهمان